شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٨١
وجوب تحقق دو معاد استدلال نمودهاند [١].
اين استدلال، به حال شارح مقاصد و مواقف و امام فخر، نافع نيست؛ چون تماميت اين برهان- اگر اسم آن را خطابه بگذاريم [٢]- بر تجرد عالم مثال و امكان
[١]چه آن كه سعادت ارواح، به نيل به درجات معرفت حق و صفات او و تحصيل علم به مبدأ وجود و عالم ملائكه و حصول معرفت به عوالم و نشآت بعد از موت، تحقّق يابد. و استغراق در عالم ملكوت و فناى فى اللّه نهايت وجودى و غايت خلقت ارواح و نفوس است. و نيز نيل به لذات و سعادات جسمانى از حور و قصور و غير اينها كه خود، از انواع سعادات محسوب مىشود، در آخرت ممكن الحصول است.
و جمع بين اين دو سعادت از براى نفوس، مرتبه اعلاى از سعادات محسوب مىشود «و هذا المعنى لم يقم برهان على امتناعه و هو جمع بين الحكمة النبوية و القوانين الفلسفية ... توجب المضيّ إليه ...».
[٢]اغلب استدلالات كلامى موجود در كتب خطيب رازى (اسم با مسمّا) و شارح مواقف و مقاصد، در اين قبيل از مباحث، خطابى است. و آثار آنان از مجازفات كلامى مشحون است. و در مبحث معاد، اكثر مطالب آنان سست و بىاساس و قابل خدشه و متحمل مناقشات كثيره است.
به طور كلى، اين مسأله و مبحث، از غوامض علم اعلى بشمار مىرود. كسى كه در مباحث امور عامه، قواعد متعددى را بر اصل صحيح، استوار ننموده باشد و به كنه مسأله نفس ناطقه و نحوه پيدايش آن نرسيده باشد و در امر قواى باطنى نفس، به خصوص قواى جزئى نفس و نحوه ظهور و بروز اين قوا و كيفيت وجود آن، سرگردان و حيران باشد و به تبع اتباع مشّاء، به ماديت نفس حيوانى (قوه خيال و حس مشترك و قوه واهمه) اعتراف نمايد و مقام بقا و مرتبه تجرد را مختص نفس عاقله بداند و عالم بين العالمين را كه همان عالم برزخ و آخرت باشد، انكار نمايد و بعد در صدد تصحيح و اثبات معاد جسمانى و اثبات انواع لذات و آلام جسمانى برآيد و بدون آن كه به پايه و اساسى صحيح متّكى باشد، آنچه در امر معاد جسمانى بنويسد، جز پريشان گويى چيزى عايد او نمىشود و خود را در ظواهر مختلف آيات و روايات مختلف محصور خواهد يافت. و چون به اصل و اساس امر پى نبرده است و نمىتواند از ظواهر مختلف، مطلب اساسى كشف نمايد، در كليه مباحث مربوط به اين مسأله، متحيّر خواهد بود. اصالت وجود و تشكيك در مراتب هستى و اشتداد در وجود و اطوار آن و حركت در جوهر عالم ماده و اذعان به وحدت عوالم و نشآت و تصديق به اين كه هر نشئه دانى، ظل نشئه عالى است و تصوير كامل اين حقيقت كه حشر، به روح اختصاص ندارد و نفوس حيوانى نيز از جمله نفس جزئى انسان عقلا بايد داراى معاد باشد و تحقيق اين معنا كه بدن اخروى و دنيوى عين يكديگرند و فرق بين اين دو به دنيويت و اخرويت است، پايه و اصل مسأله معاد قرار دارد.