شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٢٧
و ظهور به صور معاليل امكانى، از لوازم امكانى منزه است. و در كلام اهل بيت طهارت و ائمه اثنا عشر تصريحات و تلويحات و اشارات لطيف در اين قسمت موجود است. و از بديهيات يا قريب به بديهيات است كه تباين از جمع جهات و تنافر از كافه حيثيات بين دو موجود اصولا محال و بر فرض وقوع دو متباين منعزل از يكديگر بين اين دو هيچ ارتباطى محقق نمىشود، تا چه رسد به عليت و معلوليت. بينونت عزلى، ناقض معناى خلاقيت و منافى حديث عليت و معلوليت است.
بنابراين، وجود دانى در وجود عالى به وجودى جمعى احدى، موجود و محقق است. و در شرع، از مرتبه اين تحقق، به عالم ذرّ تعبير شده است و ذرّ مطلق عالم اعيان ثابته و مرتبه واحديت و مرتبه اخير ذرّ- كه ذرارى آدم اقرار به عبوديت و وحدت حق نمودند و اين مرتبه، عالم ميثاق و عالم اقرار به «بلى» و به واسطه عدم تعين حقايق به وجود خاص و الدكاك و اندماج آنها به وجودى جمعى علّى به صور نمل صغار- مورچه- تشبيه شدهاند- عالم مثال و برزخ منفصل و مثال مطلق است.
بنابر آنچه بيان شد، وجود موجودات دانى در عالم عالى و اعلى، وجودى تبعى و تطفلى است. حكيم سبزوارى روى اين تحقيق، يك اشتباه بزرگى نموده و فرمودهاند حقايق عالم مثال و از جمله افراد مثالى انسان، در عالم برزخ منفصل به وجود اصيل خود و به هستى خاص خويش تحقق ندارند، لذا فرد مثالى به حسب اين وجود، داراى وجود تطفلى است و قاعده مشهور كه تكثر افراد نوع واحد، معلول ماده و لوازم آن مىباشد، در وجود مثالى جارى نيست و «أنّ تكثّر نوع واحد تكثرا هوية و وجودا بها (ماده)، لا هوية و هذيّة فقط ...».
بعد از تشبيه وجود حقايق مفصله در وجودات عاليه و اقلام وجوديه، به كلمات موجود در نقطه مداد رأس قلم الكاتب و اين كه هر وجود متنزل، مقام فرق و تفصيل و فرقان كينونت عاليه در علت است و مقام علت، مقام جمع و مقام