شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٨٥
كتب ديگر مشى نموده است؟ (اگر چه در تفسير خود بر سور قرآنى نيز در دو موضع به آنچه كه در اينجا بيان نموده است گرايش دارد) و به چه ميزان آن همه دلايلى را كه بر امتناع عود ارواح به طريقه مشهور اقامت نموده است، ناديده گرفته است؟ آيا در اين مسأله متحيّر است؟ آيا از ابناى عصر خود تقيّه نموده است، در حالتى كه در آثار خود با صراحت هر چه تمام، عقايد خويش را اظهار كرده است؟ ما در آخر مباحث معاد به اين مهم نيز مىپردازيم.
در برخى از آيات قرآنى، به كيفيت معاد تصريح شده است مثل كريمه (رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى، قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ: بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي) إلى قوله تعالى: (فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ ...) به مناسبت مضمون اين آيه و تصريح به نحوه تحقيق و كيفيت حشر اجساد، صدر المتألهين فرمود: و لا يلزم أن يكون حدوث لياقته و استعداد ... الخ. چون بنابر مضامين آيات و اخبار، حدوث وجود ابتدايى انسان از استقرار در رحم شروع شده و به تدريج بعد از طى جميع درجات به مقام انسان بالفعل مىرسد، ولى در حشر، اجساد و اجسام باليه بعد از تجمع «باذن اللّه» مستعد تعلق نفس مىشود [١].