شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٨
«إنّ الصور الخيالية لا بدّ و أن يكون لها امتداد في الجهات و زيادة و إلّا لم تكن صورة خياليّة، فإنّا إذا تخيّلنا مربّعا فلا بدّ أن يتميّز جانب من ذلك المربع من جانب آخر، و إلّا لم يكن مربّعا و ذلك أن يكون إذا كان له شكل [١] و وضع مخصوص، فإذا حلّ ذلك الشكل في النفس فإمّا أن يصير النفس مشكّلة بهذا الشكل حتى يصير النفس مربّعة و إمّا أن لا تصير كذلك فإن صارت مربّعة مثلا، فهي غير مجرّد بل هي جسمانية و إن لم تصر مربّعة فالصور المربعة غير موجودة ...». [٢]
اشكال غير قابل حل بر اين برهان، آن است كه بنابر حلول صور خيالى در متخيله، در صورتى كه صورت حالّ در قوه خيال بزرگتر از محل باشد، لازم آيد كه تمام صورت، ادراك نشود. و ديگر آن كه آنچه زايد بر محل است، به چه چيز قيام دارد، در حالى كه نحوه وجود صور عرضى همان قيام به محل است و در
[١]اين برهان را صاحب «مباحث» امام فخر الدين خطيب رازى در «مباحث مشرقيه» تقرير نموده و گفته است: اين، اشكالى قوى است كه تا كنون جوابى براى آن نيافتهام.
[٢]ما، در مقام بيان قواعد و اصولى كه اثبات عالم برزخ و مثال بر آن اصول متفرع است، بيان خواهيم نمود كه تشخص شىء به نحوه وجود آن شىء است و بين تشخّص و تميز و تعين فرق موجود است و عالم مثالى، عالم صورت است بدون ماده و هر نوعى بدون عوارض مفارقه، قبول تعدد نمىنمايد و وجود، مقول به تشكيك است و صور برزخى، در قوس نزول، مرتبه نازله رب النوع است و رب النوع مقام كامل صورت جسمى صاحب مقدار غير مادى است. و صور برزخى، در صعود وجود، از مراتب وجود نفس است كه در مقام حاق وجود، نفس، مجرد صرف و در مقام ظهور به صور خيالى، صورت قائم به نفس است، ولى به قيام صدورى نه حلولى.
و لا يخفى كه برخى از ادله منكران عالم برزخى و مثالى، برزخ در قوس نزول را نفى مىكند مثل آن كه: افراد حقيقت واحده نشايد كه از جمله حقايق مشكّكه باشند به اين معنا كه برخى، مجرد و بعضى، مادى و پارهاى امرى متوسط بين اين دو و برخى، مقدم و علت و برخى، مؤخر و معلول و ...
بعضى از دلائل مشّاء، مثال در صقع وجود نفس را نفى مىكند، مثل آن كه تميّز بين دو صورت متشكل در نفس- يعنى قوه دماغى- بالأخره به ماده برمىگردد و هكذا ... برخى از دلائل، هر دو را نفى مىكند.