شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٢
(قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ ...) و قوله: (الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً ...) دليل ظاهر و مثال بيّن».
آنچه ملا عبد الرزاق از اين عالم بارع متبحر نقل نمود تمام شد. معلوم شود كه غزالى به تجرد خيال از ماده معتقد است وگرنه بايد قوه خياليه بعد از بوار بدن، معدوم شود و فانى گردد و آنچه اين عارف نحرير بيان فرمود، فرع بر تجرد خيال است.
اما اين كه ملا عبد الرزاق- قدس سره- در مقام بيان مناقشه بر عالم مثال فرمود:
چه بدن مثالى، خالى از آن نيست كه قديم است يا حادث ...
بايد گفت شما كدام بدن مثالى را مطالبه مىنماييد؟ چون موجود مثالى بر دو قسم است: مثال نزولى و صعودى.
اگر مرادت مثال نزولى است، مثال نزولى، قبل از وجود روح و قبل از تعلق نفس به بدن مادى، در قوس نزول، موجود شده است و قديم زمانى است و نفسى به آن تعلق نمىگيرد و از مراتب علم حق است و صور علمى قدرى و مجراى فيض است جهت وجود بدن و نفس دنيوى و فيض وجود، از طريق آن به ماده مىرسد و نفس، بعد از نيل به مقام تجرد تام، از آن مستغنى مىشود، بلكه در رتبه علل آن واقع مىگردد نه آن كه نفس به آن تعلق گيرد. و كسانى كه معاد و حشر اجسام و ثواب و تنعم و تعذيب و اين قبيل امور را به بدن مثالى در قوس نزول (كه از آن به عالم عهد و ميثاق و عالم ذرّ (ذر ثالث) و جنتى كه ابونا آدم از آن هبوط نمود، تعبير كردهاند) مىدانند، طريق اشتباه پيمودهاند و در اين عالم، نفوس به نحو نفسيت و تعلق به بدن و كثرت ناشى از جانب ماده و استعداد و وضع، موجود نمىباشند تا صحبت حدوث و تعلق نفس و استعداد و يا تعلق نفس بدون استعداد پيش آيد و از تعلق نفس منتقله بر سبيل تدبير و يا غير تدبير بحث شود.
و اما اگر بحث را در مثال صعودى و برزخ حاصل از تجسم اعمال و تشبّح نيات و ملكات آورد، بايد بداند كه اين صور حاصل از نفسند و قائم به جهت فاعليت