شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٦٩
«فإن جعلوا حامل إمكان وجودها البدن، فهلّا جعلوه حامل إمكان عدمها أيضا، و إن جعلوها- لأجل تجرّدها عمّا يحلّ فيه- عادم حامل لإمكان العدم كيلا يجوز عدمها بعد الوجود، فهلّا جعلوها- لأجل ذلك بعينه- عادم حامل لإمكان الوجود، فيمتنع وجودها بعد العدم في الأصل».
آنچه كه اصل و پايه ايراد بر آن قرار دارد، آن است كه به چه نحو بايد اين امر مهم را توجيه نمود كه جسم مادى واقع در عالم حركات و متحركات، محل حصول يا حامل امكان امرى مجرد تام الوجود مىشود كه اين امر مجرد، در مقام ذات و موطن وجود و تحقق، عقل و عاقل و معقول است و به حسب اصل وجود به كلى از ماده و مقدار، منزه و مبرا است و حال آن كه شىء حادث و مفاض مسبوق به عدم زمانى بايد متقرر در ماده شود و به اعتبار حصول در ماده، استعداد فنا و زوال و امكان عدم در وى موجود است. و مجرد، از آن جهت، ابدى و غير فانى است كه بسيط الحقيقه است و هر حقيقت بسيطى، از عروض عدم و زوال مبرّا و از مشاكلت حدوث و فنا معرّا و ابدى و دائمى است. و از اين باب است كه جمعى قائل به قدم نفس ناطقه و معتقد به تعدد و تكثر نوعى آن قبل از تعلق به ابدان شدهاند. و ما، در مقام تقرير ادله حكيم علامه شيرازى اين مسأله را به نحوى كامل و مستوفى تقرير مىنماييم.
«... فكيف ساغ لهم أن جعلوا جسما ماديا حاملا لإمكان وجود جوهر مفارق مباين الذات إيّاه؟! فإن جعلوها- من حيث كونها مبدأ لصورة نوعية
غيره ممّا يقبل الفساد، فإنّ البقاء و قوّة الفساد لا يجتمعان في البسيط [١] و الأوّل حاصل و الثاني ليس بحاصل؛ فإنّ النفس لا يمكن أن تفسد»؛ شارح فاضل امام فخر رازى مناقشاتى بر اين قسمت از كلام شيخ اعظم وارد نموده است كه جواب از اين قبيل از مناقشات در مطاوى اين مباحث واضح و روشن مىشود.
[١] مراد از شىء بسيط، موجود مبرّا از تركيب خارجى است؛ چون ادله تجرد نفس، دلالت دارد بر تنزه آن از هيولا و تجسم و تقدر. ر. ك: شرح اشارات، الهيات بالمعنى الاعم، ج ٣، ص ٤٥.