شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٥٢٢
جذب رحمت حق است.
شبهات جواب داده شده است. ما، اين مبحث عالى و اصل مسأله شفاعت را
نحوى تحرير و تقرير نمودهايم كه بعد از مراجعه به آن انسان معتقد مىشود كه اگر
شفاعت در اسلام نبود نقصى در كار بود. ولى بايد توجه داشت كه شفاعت در اسلام با بعضى از خرافات ربطى
ندارد، مثلا در تمام عمر در معاصى كبيره غوطهور باش و مسلّم دار كه ائمه از تو
شفاعت خواهند كرد و اصلا طعم عذاب الهى را نخواهى چشيد، بايد متوجه بود كه هر عمل
بد، در نفس، اثرى سوزنده مىگذارد. و ديگر آن كه نفوس منغمر در معاصى كه به واسطه
تبعيّت از شهوات، صورت انسانى را از دست مىدهند و نيات سوء و ملكات ناشى از معاصى
در باطن نفس آنان، جوهرى و راسخ مىشود، از عذاب خلاصى ندارند، كسانى كه براى جلب
منافع خود و براى تسكين شهوات نفسانى خويش و از براى ابقاى خود در مدتى قليل، چنان
رأفت و رحمت و عطوفت مخصوص انسانى را از دست دادهاند كه حاضرند همه عالم را به
آتش بكشند، به چه نحو متصور است كه رحمت حق را جلب نموده از عقوبت الهى كه مبدأ
آن، امرى داخلى و فقط ناشى از اعمال و نيّات انسانى است، رهايى يابند؟ لذا كثيرى از محققان تصريح كردهاند كه «و
لا
خلاص لمن لم يكن أكثر همّه الآخرة» و از ائمه رسيده است: «و
لا
تجعل الدنيا آخر همّنا» و ان قيل: فقد نهى اللّه تعالى عن اليأس بالكفر و المعصية
من رحمة اللّه تعالى و وعدهم بالغفران عن الذنوب جميعا و وصف نفسه بانه هو الغفور
الرحيم و وجب عليه الوفاء بوعده لأنه يطلب الثناء المحمود، فيلزم أن يكون مآل الكل
إلى الرحمة لانه تعالى قال: فذكر بالقرآن من يخاف وعيد. ان ذكرهم بزواله و
اجتماعهم معى، لان القرآن هو الجمع. آيات وارده در عدم غفران شرك وعيد است و غرض
از وعيد تخويف است لانه تعالى يتجاوز عن السيّئات و ان الثناء بصدق الوعد لا
الوعيد. صدر الحكماء فرموده است قسر نه دائمى است و نه اكثرى و آيات خلود مقيد است
به حرام سماوات و ارض يعنى سماوات و ارض خاص برزخ و مثال يا مادام بقاء آثار طبايع
علوى و سفلى در نفوس معذّبه. حق بندگان خود را كه از اسراف بر نفس منع نموده خوددارى ننمودهاند
منع از نوميدى از رحمت حق نموده و لا اسراف على النفس الا بالكفر و المعصية. خلود
در نار نيز با انقطاع عذاب منافات ندارد، رحمت ذاتى حق و غضب عرضى است و عرض زائل
مىشود و از آبى كه خلقت مبتنى بر توحيد است عوارض ناشى از عقايد و اعمال بالأخره
مغلوب و بحكم و اللّه غالب على امره رحمت حق موجب انقطاع عذاب و تبديل آن به عذب
امرى ضرورى در نظام است. الاحقر آشتيانى.