شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٨٤
عذاب از فطرت اصلى تأخر دارند.
به همين مناسبت آنچه از اصل فطرت تأخر دارد، عرض است و هر عرضى زايل مىشود، از جمله عوارض، موجبات عذاب است نسبت به سكّان نيران و متوطّنان در دركات جحيم و عالم عذاب الهى. و چون اصل فطرت به قوت خود باقى است و از باب وجود تضاد بين اصل فطرت ذاتى و مبادى عذاب اخروى، حركت در صور عذاب و منشأ عقاب، حركت قسرى است و هر مبدأ وجود حركت قسرى نه دائمى است و نه اكثرى «و لا بدّ للنار أن تكون بردا و سلاما لأهلها».
بايد دانست كه اگر منشأ عذاب در نفوس شقيه، امرى مستحكم و داراى بنيانى قوى و غير زايل باشد، موجب عذاب، باقى و دائمى است و تخلص از آن محال است. به اين معنا كه اگر منشأ حدوث عذاب در آخرت، علت بقاى آن نيز باشد، به اين معنا كه جايز الزوال نباشد، جوهر اصلى و فطرى نفس، باقى و مدرك انحراف خود از فطرت اصلى است و صور مبادى عذاب نيز به واسطه استحكام در باطن، در روح متمكن گرديده و مبدأ حركت نفس در مراتب عذاب و صور منشأ آلام، امرى ذاتى و جوهرى است و چون منشأ حركت، باطن ذات است، حركت او در مراحل عذاب، دورى است و اگر متحرك از علت موجود در صميم ذات خود به جنبش درآيد و مانعى از حركت و دافعى از جنبش نه در خارج از ذات و نه در باطن ذات متحقق شود، قهرا عذاب او دائمى و غير قابل زوال است. و از آنجا كه حركت اهالى عذاب و تلبس آنان به صور متوارد و منبعثه دورى و غير مستقيم است، نجات از عذاب ميسور نمىباشد و در مقابل فطرت اصليه حاصل از قوس نزول، فطرت ثانويه حاصل از صعود وجود در نفس حاصل مىشود كه زوال آن بعد از تجوهر امكان ندارد و انقطاع عذاب در اين موارد غير از عدم معلول با وجود علت تامه چيزى نمىباشد.