شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٦٥
نفس در مقام ادراك صور و اشباح جسمانى اين صور را در عالم خيال مطلق و مثال منفصل مشاهده مىنمايد. و اين كه اين اعاظم معتقد شدهاند كه نفس، اين صور را بايد در عالمى خارج از وجود خود مشاهده نمايد، دلايلى دارند.
با اين كه بين مدرك و مدرك مناسبت شرط است، اين جماعت روى ورود اشكالاتى كه به نظر آنها صعب الانحلال است، متعرض اين معنا نشدهاند كه نفس در مرتبه خيال با چه چشمى اين صور را مىبيند، اگر قوه خيال، مادى باشد هرگز تاب و توانايى ادراك صور مجرد را ندارد. شيخ اشراق و شارحان كلمات او مثل علامه شمس الدين محمد شهرزورى و علامه شيرازى و برخى ديگر به اين مسلك رفتهاند و پى نبردهاند كه نفس بعد از اتصال به صور شبحى و حقايق موجود در برزخ مطلق و منفصل بايد لونى از آن عالم گرفته و بعد از رجوع به عالم خود از اين معراج حاصلى عايد آن گشته باشد.
انتقال نفس از نشئه خود به عالم ديگر عروج معنوى ملازم با تكامل نفس است، اگر چه در مقام خيال بالفعل باشد و اين تكامل، با تكامل و ترقى معنوى نفس- نه رجوع نفس از عالم مثال به عالم خود- ملازم است بدون آن كه از آن نشئه كامل وسيع علمى، كمترين لونى گرفته باشد. ما، در جاى خود به طور مبسوط بيان كردهايم كه نفس، بعد از ترقى و تكامل معنوى و اتصال به عوالم غيبى و اتحاد با عقول مجرد و صور برزخى كه در قوس صعود نفس، حاصل مىشود، بعد از رجوع به عالم خود در قوس نزولى صور حاكى از كمالات معنوى در وى منتقش گردد كه برخى، حصول اين صور را بر سبيل رشح و جمعى آنها را قائم به نفس مىدانند به قيام صدورى كه با خلاقيت نفس ملازم است. و حقيقت مطلب آن كه اتحاد نفس با عوالم عقول و برازخ در قوس صعود موجب خلاقيت آن در قوس نزول است.