شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٠٥
نحو ديگر عنوان شود و در ثانى در معادن مذاب نيز جزئى از ماء [١] و جزئى از هوا وجود دارد. و در اين قبيل از مباحث بايد با كمك تجربه نه به ظنون و تخمينات، به تحقيق پرداخت.
اما مسأله اتحاد بين جهت قوه و فعليت، اين، يكى از مسائل مهم حكمت است و مطابق قواعد و دلايل عقلى، امكان ندارد كه بين جهت فعليت و ماده كه خود به خود تحقق ندارد و قوه وجود است نه وجود بالفعل و قوه وجود، عدمى است، انضمام حاصل شود؛ ماده خود به خود و بدون التجا به جهات فعليات، ممكن نيست متحقق باشد و از اين جهت در حكم عدم است كه اصلا ثبوت آن مستلزم تناقض است، لذا بايد در امر بالفعل، موجود باشد به اين معنا كه در صورت بالفعل، جهت قوه به تبع آن، محقّق و مضمّن در فعل باشد به اين معنا كه هر صورت فعليه در آن قوه قبول باشد، اگر چه آن قوه قبول همين نفس صورت باشد به اعتبارى، به لحاظ آن كه در حركات استكمالى، هر صورت، خود براى صورت كاملتر ماده است و هر شىء متحرك، به اعتبار وجود همين جهت قبول است كه قابل حركت است. و اگر شىء در صراط تكامل، به حدى برسد كه از ماده بىنياز شود، به خود قائم خواهد بود بدون اعتبار قوه و استعداد و ماده و مع ذلك عقل، در مقام تعقل، در جسم واحد، جهت قوه و فعليت، دو جزء جوهرى را مىيابد، نه آن كه احدهما جوهر و ديگرى عرض باشد؛ چه آن كه جهت قوه، در مرتبه متأخر از صورت نوعى لحاظ نمىشود وگرنه، ملاك يا مصحح توارد صور، بايد امرى متأخر از نفس صور باشد و متأخر، علت معده متقدم نمىشود؛ چه آن كه شرط متأخر، باطل است.
ملاك تركيب اتحادى اين نيست كه يكى از دو جزء مركب، معدوم باشد، بلكه ملاك تركيب اتحادى، آن است كه اين دو جزء به وجودى واحد موجود باشند
[١]چون نه هوا بسيط است و نه آب و هر يك از اين دو، مركب از عناصرند.