شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٥٢
امكان و جهات غيريت و غلبه حكم وجوب و جهات وحدت نه صيرورت دو ذات، ذات واحد. و خلع صورت ناقص و تلبس به صورت كامل نيز داخل در باب وحدت است نه اتحاد «و بينهما فرقان عظيم».
جميع حقايق وجودى از جمله انسان، قبل از تجلى حق و ظهور فيض وجود و تنزل آن در مجالى امكانى، در مقام احديت ذات به وجودى واحد موجودند. و حقيقت متكثر و مغلوب به احكام امكانى انسان در مقام عروج و وجود نازل از مقام احديت، به مناسبت احكام حاصل از معراج تحليل در مقام ترقى و تكامل و معراج تركيب، از جهات تعدد و تكاثر، منسلخ مىشود و بعد از رفض جهات كثرت و تلبس به جهات وحدت- كه فعليات مادون را واجد و نواقص و نقايص را فاقد شده است- به وحدت اصلى عود مىنمايد. و معاد او همين حفظ جهات وحدت و رفض جهات كثرت است. و حقيقت انسانى به حكم امكان ذاتى و غلبه جهات كثرت به وساطت عقول و برازخ، اخذ فيض مىنمايد. و به اعتبار غلبه جهت وحدت و به مقتضاى حكم وجوبى، بلا واسطه از حق اخذ فيض مىنمايد.
و با حفظ كثرات، به احديت وجوب متصف مىشود. و به اعتبار احاطه وجودى با هر وجودى در آن مرتبه متحد است و در هر مرتبهاى به صورت مخصوص آن مرتبه متلبّس مىشود [١].
و قد صار قلبي قابلا كلّ صورة
فمرعى لغزلان و دير لرهبان