شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١١٤
شيخ اعظم، بعد از تقرير اين معنا كه اگر انسان بين اختيار ادراك امور معنوى و حقايق علمى- كه كمال نفس انسانى و موجب سعادت عقلى است- و اختيار لذات مربوط به جهت جسمانى و غير باقى نفس مخيّر باشد،- اگر شخص، كريم النفس و صاحب عقل و درك باشد، لذات عقلى را بر لذات حسى و شهوى مخصوص حيوان ترجيح مىدهد و يا لااقل به برترى و مزيت لذات عقلى حكم مىنمايد. و از اين باب است كه بسيارى از مردم جهت نيل به معنويات، در بلايا و آفات صابر بودند، فقط براى نيل به امور معنوى. و چه بسا نفوس پاك در دنيا جهت درك معنويات و نيل به لذايذ عقلانى و ملايمات روحانى- از حيات ظاهرى خود صرف نظر نمودند- لذات عقلانى را ترجيح مىدهد، به ذكر مطلبى اساسى كه به منزله اصل است پرداخته است.
ما بر طبق مذاق شيخ و اتباع او، به اثبات اين مطلب اساسى- كه لذات عقلى و نيز مدركات روحانى، به اعتبار كمّ و كيف از لذات حسى اقوى و مدركات متعلق مقام تجرد تام انسان به حسب نشأت وجودات به مراتب تمامتر و كاملتر و زيادتر است- مىپردازيم. بعد، بقيه كلام شيخ را جهت تحقيق مسلك او در مسأله لذات و آلام مخصوص به نفس بعد از نشئه دنيا، نقل مىكنيم.
كمالات مخصوص به قواى انسانى- اعم از حيوانى و كمال خاص نفس ناطقه- و ادراكات منشأ لذات، داراى افراد مختلف است. بايد به اين امر توجه داشت كه هر قوهاى از قواى انسانى كه از ادراك امور ملايم با آن قوه و حصول صور مناسب با آن قوه لذت مىبرد، از آن جايى كه لذت و درك امور ملايم، جهت قوه كمال محسوب مىشود، قهرا حصول صور ادراكى منشأ لذت، نسبت به قوه ادراكى خير است. صورت منشأ امر ملايم چه از خارج بر قوه ادراكى وارد شود يا آن كه به واسطه تصورات امور نفسانى، در قوه حادث گردد، مبدأ ادراك، قوه شهوانى باشد يا قوه غضبى، قوه مدرك لذت، از قواى جزئى باطنى نفس محسوب شود و يا جزء قواى ظاهرى به حساب آيد. و از آن جايى كه مدرك با لذّات، نفس