شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٥٢
و ديگر آن كه بايد قاعده در يك حقيقت واحده و يا در اثبات افراد يك طبيعت جارى شود و موجود خسيس مادى مثلا كه در عالم طبيعت موجود است و امكان آن از راه وقوع آن به ثبوت رسيده است، منشأ انتزاع معنا و مفهومى كلى است كه افراد شريف و دور از ماده و بر كنار از عالم طبايع سياله و يا طبايع قابل كون و فساد تحت آن واقع مىشوند و امكان دارد كه اين ماهيت چنين افرادى نيز داشته باشد؛ اين افراد، مجرد تام باشند، مثل عقول و يا داراى تجرد برزخى باشند، مثل افراد برزخى و مثالى انسان مثلا.
بنابر اصالت و وحدت حقيقت وجود و بودن جميع مراتب وجودى در سلك يك حقيقت واحد، قاعده در اصل وجود جارى مىشود، به اين معنا كه از وجود منغمر در ماده به وجود اشرف و اعلى كه وجود مبرّا از ماده و لوازم آن باشد استدلال مىشود.
اگر بخواهيم از اين قاعده مفصل بحث نماييم، بايد رساله مستقلى تحرير و كثيرى از مباحث مربوط به اين اصل را نيز بيان نمود. و حق، آن است كه مىشود با اين قاعده هم عوالم برزخى را اثبات نمود و هم مثل نورى را كه عقول متكافئه باشند. و ايراد و مناقشه برخى بر اين قاعده در جهت اثبات مثل افلاطونيه بخصوص وارد نيست [١]، و إذا تبيّن ما ذكرنا و عرفت معنى القاعدة المذكورة
[١]كسانى كه مثل نورى را منكرند و يا در امكان تحقّق حقيقت ملكوتى و عقلانى و مجرد تام كه به حمل شايع فرد و مصداق مفهوم و معناى انسان باشد تشكيك مىنمايند، از تصور تشكيك ذاتى عجز دارند و از انسان، معانى موجود در مفهوم حيوان مادى مىفهمند و انسان را جدا از اشباح جسمانى واقع در دار حركات و متحركات نمىشناسند و اگر خيلى به خود فشار بياورند، ممكن است به وجود برزخى انسان معترف شوند، ولى انسان و عقل صرف و نور صرف و بصر صرف و سمع صرف در صحنه ذهن آنها وارد نمىشود، در حالتى كه جميع قواى متفرقه در انسان از سمع و بصر و شم جسمانى، از مقام عقل انسان و حقيقت غيب وجود انسان نازل است و انسان عقلى نيز بصير و سميع و داراى شامّه و صاحب ذائقه است، ولى همه اين حواس به يك وجود در انسان عقلى تحقق