شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٣٤
«... فطريقة المصنّف [١] ناظرة إلى اتّحاد المدرك بالذات، و طريقة شيخ الاشراق إلى اتّحاده مع المدرك بالعرض الذي في طريقة المصنّف كيف [٢] و الاتّحاد مع المدرك بالذات يستلزم الاتّحاد مع المدرك بالعرض، إذا الأشياء تحصل بأنفسها في الأذهان، فالماهية في النشأتين واحدة ...»؛ اين مطلب، تمام نيست؛ چون ملاك اتحاد كه وحدت صورت ادراكى با مدرك خود كه نفس باشد موجود است، ولى وحدت بين نفس و اشياى خارجى تحقق ندارد. ملاك حضور تجرد از ماده و ملاك علم اشراقى احاطه نفس بر صورت مخلوق و متحد خود در معلوم بالذات است و در معلوم بالعرض نيست وگرنه احتياج به انتزاع صورت نبود و محل بحث، علم حصولى تجددى است نه احاطه موجود عالى بر دانى و حضور سافلات عند العاليات، چه آن كه در اين مقام احتياج به انتزاع صورت نيست. و مسأله اين كه وجود، حقيقت واحد است و ماهيت، در كليه نشآت محفوظ است، ارتباط با ما نحن في صدد تحقيقه ندارد. و در اين مسأله، شيخ اشراق، اتحاد نفس با مدرك بالذات و صورت علمى را منكر است و آن را اتحاد اثنين مىداند، تا چه رسد به اتحاد آن با مدرك عرضى و صور خارجى غير داخل در مملكت نفس، لذا خود شيخ مكاشف اين توجيه را قبول ندارد و از التزام به آن فرار مىكند. و ديگر آن كه هر نفسى، وجود صرف محيط به عوالم نيست تا همه چيز براى آن حاضر باشد، و الوجود ما به الامتياز فيه عين ما به الاشتراك ... و العلم الإشراقي أيضا يقبل الشدة و الضعف أ لا ترى أنّ علم النفس بذاتها و قواها و بدنها كلّها إشراقي، إذا لكلّ حاضر لها حضور الشيء لنفسه الذي مرجعه إلى عدم انفكاك الشيء عن نفسه ... (محشّى محقق، خيال كرده است اين كه علم نفس به ذات خود و ذات مبدأ خود و ديگر عوالم عالى، حضورى است و ملاك اين علم، اضافه اشراقى است و اشيا براى مجردات به اضافه اشراقى معلوم و مدركند، معلوم بالعرض نفس كه وجودى مادى دارد نيز براى نفس به علم اشراقى و ادراك حضورى معلوم است، در حالتى كه بنابر احاطه عوالى نسبت به سوافل، معلوم بالعرض در بين وجود ندارد و شىء به وجود خارجى خود مدرك و مشهود است و نفس، به واسطه ضعف وجودى، از ناحيه قواى ظاهرى داراى ادراك مىشود و تمام فعليات حاصل از براى نفس، از ناحيه حواس است و اگر نفس كاملى داراى احاطه حضورى باشد، ديگر وجود معلوم داراى عنوان
[١] يعنى طريقه صاحب اسفار كه معتقد است نفس با صورت ادراكى و معلوم بالذات متحد است و هر معلوم بالذات و صورت ادراكى با نفس در دو موطن متحد است، با مقام وحدت در كثرت و مرتبه كثرت در وحدت كما ذكرناه مفصلا في مسألة الوجود الذهني و الصورة الإدراكية.
[٢] عقيده شخصى ملا صدرا در علم بنا به تصريح او در الهيات و عقل و معقول آن است كه علم، داخل مقولهاى نيست و بالعرض كيف نفسانى است، آن هم در علم نفس به شىء منتزع از صور خارجى.