شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٠٩
[و نفسى كه با بدن رابطه دارد، و مراد از بدن، بدن متحد با نفس است دنيا و آخرة] بايد توجه داشت كه اتحاد ماده و صورت، و تلبس جهت قوه به فعليت و فضيلت وجودى، به معناى انضمام دو شىء حاصل بالفعل به يكديگر و تركيب دو امر جدا و بيگانه از يكديگر به حسب ذات و لحوق صناعى يكى به ديگرى نيست، اين قسم از لحوق و انضمام، امرى است غير طبيعى و در موجوداتى متصور است كه هر يك، ذاتى منعزل از ديگرى داشته باشد و انضمام، وصفى عرضى محسوب شود.
اما انضمام و لحوق صورت به ماده كه همان توارد صور بر مواد و استعدادات در نظام طبيعى وجود باشد، عبارت است از تحول ماده به صورت و تكامل جهات قوه و استعداد به فعليت و كمال و تبدل ذاتى ناقص به كامل.
يعنى ترقى و استكمال حاصل در ماده و عروج معنوى ناقص به سوى كامل- كالجنين إذا صار طفلا و الطفل إذا صار شابّا- به اين معنا است كه ماده و طبيعت، از مقام نقص بالذات متوجه كمال گردد و به واسطه تحولات ذاتى حاصل از حركت جوهرى و استكمالى، درجه به درجه و مرتبه به مرتبه، از عدم و نقص وجودى بالذات، به تكامل ذاتى و جوهرى مراحل نقص را پشت سر گذاشته و به مقام فعليت و كمال ذاتى، متصف شود، هم اين تحول، ذاتى است و قوه تحول، در نهاد و ذات شىء متحرك است و هم كمال وارد، از سنخ كمالات ذاتى اولى شىء محسوب شود، و شىء، به حسب جوهر ذات، از قوه كمال، به فعليت كمال برسد و خود را بيابد [١].
[١]چون انتقال و حركت در ذات شىء، حركت جبلّى است و در قوس نزول، تنزل، ذاتى است، شىء نازل به مقام ماده چون در جوهر و ذات خويش روان است، خويش را در خويش پيدا مىكند، و انسان متحرك و مسافر به مقصد ربوبى، در خود سفر مىكند.