شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٧١
و قرارهم [١] و جوهرهم واحد» بر اين مذهب حمل كردهاند.
و مشايخ صوفيه در اثبات اين مسلك به غايت متوغّلند. و اين، غير مثل نوريه است كه به افلاطون الهى نسبت كردهاند در باب تعلّق علم قيوم واجب بالذات به ماديات قبل وجودها باعيانها، و گفتهاند: به مذهب افلاطونيان هيولانيات را قبل از وجود متغير زمانى، نحو وجودى است در دهر، مجرد از علايق ماده و معرا از شوائب تغيّر و به اعتبار آن نحو وجود، مثل معلقه و صور روحانيهاند در خارج و آن مثل صور علميه واجب الوجود.
و شريك سالف ما، در رياست حكماى اسلام- الشيخ ابو على حسين بن عبد اللّه سينا- در شفا با ارسطو اتفاق نموده است، تشنيع بر افلاطون در اين مقام بيش از اندازه مىكند [٢].
[١]. «... و هم يبصرون الأشياء التي لا يقع تحت الكون و الفساد و كل واحد منهم يبصر ذاته في ذات صاحبه، لأنّ الأشياء التي هناك نيّرة مضيئة و ليس هناك شيء مظلم البتّة و لا شيء غاسق لا ينطبع، بل كل واحد منهم نيّر ظاهر لصاحبه لا يخفى عليه منه شيء ...».
ر. ك: حواشى كتاب قبسات، ط تهران، ١٣١٤ ق (الميمر الرابع)، ص ٢١٣، ٢١٤؛ همين استناد اثولوجياى شيخ يونانى به ارسطو سبب شده است كه چندين رساله در توفيق بين مسلك ارسطو و افلاطون نوشته شود از جمله «الجمع بين ...» حكيم نحرير فيلسوف اعظم ابو نصر فارابى- رض- عقايد ارسطو در كتاب اثولوجيا بنا به زعم معلم ثانى عين عقيده افلاطون است و در كتاب حروف او در ما بعد الطبيعه درست مخالف و نقيض و مشتمل است بر رد عقيده استاد خود. قاعدة يا مىبايد اثولوجيا از او نباشد كما اين كه يكى از محتملات معلم همين است و يا آن كه ارسطو از عقيده خود عدول كرده باشد يا در انكار مثل نورى يا در اثبات و وجود مثل نورى نه توجيه مخالف صريح كلام قائل كه «لا يرضى به صاحبه بل ينفيه و كان مصرّا على هذا».
[٢]شيخ رئيس به ارسطو زياد معتقد بوده است و به افلاطون كم اعتقاد، و شيخ اشراق به افلاطون زياد معتقد بوده است به نحوى كه اگر از براى او مسلم مىشد كه اثولوجيا از ارسطو نيست، به ارسطو همان اعتقادى را كه شيخ رئيس به افلاطون داشت و بضاعت او را در علم مزجات مىداشت، شيخ اشراق در اول حكمت اشراق در مقدمه گويد: «و المعلم الاول (ارسطاطاليس) و إن كان كثير القدر، عظيم الشأن، بعيد الغور، تام النظر لا يجوز المبالغة فيه على وجه يفضى إلى الإزراء بأستاذيه و من جملتهم