شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩
تكاليف شرعيه و قوانين و قواعد راجع به نظام اجتماع، همين وجود محسوس و هيكل مادى است.
حكماى طبيعى، حقيقت انسان را مركب از عناصر متضادّ مىدانند كه از امتزاج اين عناصر، مزاج خاص انسانى به وجود مىآيد. و نفس انسانى نزد جماعتى از ماديون، همين مزاج حاصل از امتزاج عناصر است. و برخى، مزاج را عارض بر صورت نوعيه و قائم به آن و حالّ در ماده انسانى دانسته و معتقدند كه حقيقت انسان همان صورت نوعيه است كه از تجرد، نصيبى ندارد. لذا نزد اين جماعت نيز، به مجرد انحلال قواى مادى، صورت يا مزاج مبدأ آثار انسانى، فاسد و معدوم مىشود و جهت بقا در آن بوجه من الوجوه تحقق ندارد.
دانشمندان طبيعى و مادى عصر ما نيز، كليه آثار مترتب بر انسان را به سلولهاى مغزى و دماغى مستند مىدانند. و آنچه را كه قايلان به تجرد انسان از ماده، معلول روح و نفس مجرد دانستهاند، به مواد و عناصر مادى نسبت مىدهند.
بنابر اعتقاد حكماى متألّه كه به تجرد نفس ناطقه معتقدند، حقيقت انسان عبارت است از فصل مقوّم و صورت نوعيه او كه همان نفس ناطقه باشد و بدن، آلت و وسيله است جهت انحاى تصرفات نفس و واسطه است براى تكميل و تكامل و تحصيل كمالات، لذا از حقيقت انسان خارج است.
بنابراين مسلك، خطابات و اوامر و نواهى و تكاليف، متوجه روح و جهت تجرد و وجهه باقى اوست. كسانى كه به تجرد برزخى نفس علاوه بر تجرد عقلانى آن اعتقاد ندارند، مثاب و معاقب، نزد آنان همان نفس ناطقه است كه با هيآت و ملكات و عوارض و جهات ناشى از صدور اعمال اعم از زشت و زيبا و خوب و بد محشور خواهد شد. و جهت مادى و جزء بدنى او، به موت، زايل و معدوم مىشود و آنچه كه داراى بقا و ثبات است، معاقب و مثاب خواهد بود.
حكماى مشّائيّه و اشراقيه دوران اسلامى به واسطه نصوص موجود در قرآن و احاديث وارد از صاحب اين شريعت، در مقام تصحيح معاد جسمانى مطالبى را