شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤١٥
- رضى اللّه تعالى عنه و أرضاه في الأبرار- مشكل مربوط به عالم برزخ و دليل يا شبهه قائلان به امتناع وجود عالم مثالى در صعود و نزول وجودى را با كمال مهارت به صورتى واضح و در عين حال مختصر و موجز به استاد خود عرضه مىدارد و از حكيم، حلّ آن را تقاضا مىكند [١].
و از قدما اشخاص بزرگى مانند غزّالى و فخر رازى و برخى ديگر نيز كه به جنگ فلاسفه مىپرداختهاند و جنجال برپا مىنمودند و سند كفر محققان از علماى اسلام را صادر مىنمودند و در عين حال خودشان در خدمت كفره بودند. تكفير اهل حكمت و رمى آنان به اعراض از انبيا و اوليا امر بسيار رايجى بود و چه بسا جدالهاى با عقل و منطق و استدلال، از رشد عقلى طلاب حوزهها جلوگيرى مىنمود، ولى فلسفه و حكمت الهى چيزى نيست كه بشود جلو رشد و ترقى و تكامل آن را گرفت. جمعى همه مصائب را به جان و دل مىخريدند و چه بسا در اين جهت متصلبتر شدند، زمانى در خفا و گوشه سردابها و گاهى كه محيط، مساعدتر مىشد به طور آشكار به تحصيل علم و تدريس و تأليف آثار سودمند مىپرداختند كه سبب احياى نام و نشان خود و موجب حيات آنها بعد از مرگ و باعث افتخار مملكت و زادگاه خود گرديدند.
پرى رو، تاب مستورى ندارد
چو در، بندى، سر از روزن درآرد.