شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٨٧
مؤثّرا هذا خلف. و لا يجوز أن تكون تلك العلة مركبة؛ لما تقدّم أنّ كل ما هو علته التامّة مركبة فهو مركب، لكن النفس يستحيل أن تكون مركبة، فلا تكون علة النفس كذلك. هذه خلاصة كلامه».
كلام اين معاصر علامه نحرير، شارح حكمت اشراق تام و تمام است. و فقط يك اشكال غير قابل دفع بر او وارد است و اشكال آن است كه نفس بسيط الحقيقه نمىباشد و هر موجود غير مركب از فعليت و استعداد، مسلما قديم و ازلى است.
و اما اين كه شارح علامه، قبل [١] از كلام معاصر فاضل خود فرموده است:
[١]دلائل قائلان به قدم نفس، فقط متحمل يك اشكال اساسى است و آن اشكال از اين قرار است: اين اعاظم تصور نمودهاند نفس، درست نظير عقل مجرد، بسيط حقيقى و داراى تجرد تام است و جهت نفسيت نفوس را امرى عارضى پنداشتهاند. بلكه از پارهاى اشارات و تنظيرات اين اعاظم از حكما معلوم مىشود كه تعلق نفس به بدن را تعلق غير طبيعى و از امور اختيارى و هبوط نفس به عالم ماده و تنزل آن به صورت اجسام را، هبوط اختيارى و تنزل مسبوق به شوق و اراده و توقان نفسانى دانستهاند نه تنزل و تعلق طبيعى غير اختيارى. و اين كه شارح گويد: بدن، شرط وجود نفس نيست بلكه شرط تصرف است، اين قبيل از اظهارات شأن كسانى است كه در حكمت متعاليه، راسخ نيستند. و بين تصرف صناعى و اختيارى- مثل تصرف و يا علاقه صاحب كتاب به كتاب و عطار به دكان و صاحب مال به أموال خود- و تصرف طبيعى ناشى از امتثال خطاب: «قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» فرقى قائل نشدهاند. و نيز ندانستهاند كه وجود تعلقى النفس، مقوم حقيقت نفس است و نحوه وجود آن مىباشد و نتوان معتقد به اين مقال شد كه وجود نفسى و حقيقت تعلقى نفس، از اختيار و اراده نفس ناشى است، به اين معنا كه نفس در مقام و موطن عقل، داراى وجودى عقلانى و مجرد تام است، تصرف در جسم و تدبير بدن، امرى زايد و عارض بر وجود آن مىباشد، در حالتى كه بدن، ماده و نفس صورت تماميت آن و بالأخره از تركيب اين دو، موجود متحصّل داخل در نوع انسانى حاصل مىشود. و صحت حمل، دليل بر اتحاد وجودى نفس و بدن است.
حق آن است كه وجود، بعد از تنزل از مقام قدس ربوبى و طى درجات عقول طولى و عرضى در مقام معراج تحليل به صورت هيولا و ماده، متنزل در عالم اجسام و مستقر در ارحام مىشود و از مقام جسمانى شروع نموده و در مقام عروج تركيبى به مقام فناى في اللّه مىرسد. و تجرد و استغناى از بدن، شأن مقام حقى نفس است نه مقام خلقى. و مقام تصرف و مرتبه نفسيت آن همان طورى كه با حدوث بدن جسمانى، حادث مىشود با همين وجود حدوثى فانى مىشود. و اين، همان دليل بر