شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٨٥
بر حكمت اشراق گويد: «هو الحق الذي لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه ...
و لقوله عليه السّلام: الأرواح جنود مجنّدة، فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف ...
و قوله عليه السّلام: خلق اللّه الأرواح قبل الأجساد بألفي عام ...».
دليلى كه شارح علامه شيرازى- قدس سره- از افلاطون و نيز تقريرى كه خود و ديگر محققان در اثبات قدم نفس ذكر نمودهاند، نفس را نظير عقل روحانى تام فرض نمودهاند. و نحوه تعلقى بودن نفس به بدن را، نحوه وجود نفس ندانستهاند. و تعلق به بدن را از عوارض و سوانح بر وجود نفس و متأخر از جوهر تام آن دانسته و از باب آن كه نفوس از ابداعيات هستند و نفس امكان ذاتى، براى صدور نفوس از علت تام الوجود كه عقل باشد، كافى مىباشد، به ازليت وجود آن حكم نمودهاند. و از باب عدم جواز تخلف علت تامه از معلوم ابداعى مجرد تام، حدوث زمانى را از نفوس برداشته و پنداشتهاند كه اگر نفس، حادث باشد و داراى موضوع حامل استعداد، بايد امكان حدوث آن، امكان فناى آن نيز باشد. و تصريح نمودهاند كه بدن، شرط تصرف نفس است نه شرط اصل وجود آن و توجه ننمودهاند كه شىء مجرد تام، بدون حدوث وجود و قبول عروض تغيّر، از مرتبه عالى و كمال عزّ خود تنزل ننمايد. و محل تصورات و ادراكات و اشواق و ارادات متجدد متغير، شأن صور جسمانى واقع نشود، مگر آن كه از تجلى اين حقيقت كلى محيط واسع، امرى حادث شود كه تعلق به بدن، نحوه وجود و داخل در حقيقت آن باشد، چه آن كه اگر موجود مجرد ابداعى ازلى تام الوجود و التجرد، داراى استعداد و حامل امكان تدبير و تعلق به بدن نباشد و آن استعداد در مقام ظهور
مذهب شيعه است.
بايد توجه داشت كه روايات راجع به مواطن ذرّ و عوالم عهود و مواثيق چه در مقام تفسير و تأويل آيات قرآنيه و چه در مقامات ديگر از طرق مشايخنا الاماميه خيلى زياد است. و در همين روايات، اشارات لطيفى است به تحقق نفوس قبل از ابدان، ولى به وجود جمعى قرآنى، و اگر نقل بعضى از اين روايات كه حاوى عالىترين دقايق فلسفى و عرفانىاند، با وضع اين مقاله منافات نداشت به بيان معانى عرشيه مستفاد از اين روايات مىپرداختم.