شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٠٣
نحو تدريج بيابد، ناچار به حسب جوهر ذات، مترقى به مراحل كمال است نه آن كه سير آن از ماده به سوى فعليات، امرى عرضى و متأخر از جوهر ذات آن باشد. و حافظ موضوع حركت جوهرى، اصل ماده و هيولاست با صورتى از صور حاصل از ناحيه تكامل و حصول فعليات على سبيل التدريج. و متحرك به حركات جوهرى و متصور به صور انسانى در مراتب حركت، مرتبه ضعيف طبيعت انسانى است به سوى مرتبه كاملتر و چون حركت در جوهر، فرع بر اشتداد در حقيقت است، موضوع حركت، انسان است كه واقع در صراط انسانى است به نحو سلوك تدريجى و ما لأجله الحركة نيز انسان است. و در اين حركت، انسان است كه در انسانيت، مسير تدريجى تكاملى دارد و نهايت نيز نيل به صورت انسانى تام الوجود است به قدر استعداد مسافر به مقصد انسانى.
و از اين باب است كه حركت جوهرى بر اصالت وجود و اثبات وحدت حقيقت وجود و وقوع تشكيك در اصل واحد و اذعان به اين كه در حركت استكمالى، متحرك، داراى درجات و مراتب وجودى است توقف دارد و در مقام حركت، هر صورتى بر صورت ديگر واقع مىشود از باب اين كه هر فعليت وارد بر ماده، مادامىكه حركت، باقى است به حسب نفس ذات، ماده و هيولاست جهت صور لاحقه و به اعتبارى هر صورت ناقص، استعداد ذاتى، جهت صورت بعدى كامله است و به اعتبارى داراى جهت اعدادى است از براى افاضه صور اشتدادى از مبدأ فاعلى غيبى و اگر اين حركت ادامه پيدا نمايد و در مواد، استعداد نيل به حد اعلاى از تكامل تدريجى موجود باشد، همين مبدأ غيبى، صورت تامه و جهت كمال طبيعت متحرك به طرف اين صورت مجرد غيبى خواهد شد. و در جاى خود ثابت شده است كه علت مفيض وجود، بالأخره غايت و نهايت و صورت كمالى معلول متحرك است. و اگر در حركات و استكمالات، غايت وجود شىء علت آن نباشد، لازم آيد كه شىء در سلوك تدريجى، به طرفى غير جهت علت خود رود و لازم آيد كه شىء واحد، داراى دو صورت تماميه باشد. و از آن جايى كه مجرد