شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٢٤
بالوجود العلمي القضائي بنحو الكلية و وجودها بالوجود اللوحي و القلمي».
فرد مجرد تام عقلانى كه عبارت باشد از رب النوع، اصل وجود انسان است كه فيض وجود، از طريق اين عقل به افراد مثالى مىرسد و از فرد مثالى، به وجود مادى طبيعى واصل مىشود. اين فرد مثالى و به طور كلى عالم برزخ با مراتب و مظاهر متعدد آن كه عدد اين مراتب را غير از خدا كسى نمىداند، عالمى است برأسه و داراى جسم و مقدار و شكل و لون است و از باب عدم حلول آن در ماده، به آن مثل معلّقه اطلاق نمودهاند. و مراتب اين عالم، متميز و متشخص و حقايق آن، اصيل و غير متعلق به نفسى از نفوس است، بر خلاف صور قدرى موجود در خيال فلك كه به نفس كلى تعلق دارند. و هر مرتبهاى از وجود داراى هويت و تشخص خارجى، تابع وجود خويش است و وجود صور اين عالم، در عالم عقول، وجود تبعى و تطفّلى است، ولى اين حقايق متأصل مخصوص به عالم مثال، به وجود اصلى خود موجودند و افراد آن از يكديگر متميزند و يك نوع تميّزى نيز بين اين عالم و عالم عقول و عالم ماده موجود است كه تابع تشكيك در اصل مراتب وجود است. و فرق اين مراتب، به شدت و ضعف است و عالم ماده، مرتبه نازل عالم برزخ و عالم برزخ، مرتبه نازل عالم عقل و «اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ».
و در جاى خود بيان شد كه قبل از رسيدن انسان مادى به مقام تجرد عقلانى، فيض وجود، از طريق فرد برزخى به آن مىرسد و وجود برزخى داراى حد و هويت و تشخص، تابع نحوه وجود خود مىباشد. اگر بگوييم افراد داراى وضع و تشخص جسمانى، بايد از طريق ماده متميز باشند و تكثّر فردى، بدون ماده تحقق نمىيابد، عذر اين كه اين اجسام مثالى، وجود تبعى دارند، پذيرفته نمىشود.
اصولا بناى مباحث بين قائلان به عالم مثالى از حكماى اشراق و عرفاى امت