شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٨٦
ولى اثبات تجرد خيال و اعتقاد به وجود عالمى مثالى، برزخ بين ماده و عقل در صعود و نزول وجود، بر تأسيس اصول و اعتقاد به قواعدى توقف دارد كه با اين اصل عظيم، سازش داشته باشد، هر فيلسوفى نمىتواند هر مبنايى را معتقد شود، مگر آن كه با قواعد و اصول و اركان حكمت او سازگارى داشته باشد و فروع مترتب بر اصول كلى بدون ارتباط كامل بين اصل و فرع، امكان ندارد وگرنه شخص، فيلسوف بارع و متضلّع محسوب نمىشود و مانند فخر رازى و غزالى (در مباحث فلسفه و عقليات صرفه) در هر موقع و در هر جا آنچه به نظرش آمد، به رشته تحرير مىآورد. مثلا اگر با وجود اشكالاتى، نشود به مادى بودن قوه خيال معتقد شد و تجرد آن محتمل يا محقق گرديد، اگر ناظر به اين مطلب، تشكيك در ذاتيات و وحدت مراتب حقيقت وجود را منكر باشد و برهان بر امتناع آن اقامه نمايد و نتواند تصور كند كه مىشود يك حقيقت واحد، تشكيكى باشد و افراد اين حقيقت با حفظ وحدت و دخول تحت نوع واحد يا اصل واحد و سنخ فارد، برخى، مادى صرف و برخى، مجرد صرف و برخى، برزخ و فاصل و واسطه بين اين دو باشد، قهرا نمىتواند از براى انسان، فردى برزخى و واسطه بين معقول و محسوس و
به سبك ملا صدرا و عرفانيات به سبك محيى الدين و اتباع او صاحب حظّى وافر و در علوم رياضى و طب متداول قديم، استاد و در تدريس بعضى از مباحث اسفار مانند جواهر و اعراض و سفر نفس اين كتاب، بىنظير بود) نقل نمودند كه آنچه متأخّران بيان نمودهاند- حتى بسيارى از مباحث حكمت اشراقى- از گوشه و كنار كلمات شيخ رئيس اخذ شده است.
شيخ، با آن كه راسخ در حكمت مشّائيه و معلم اين فن است، از حكمت ذوقى نيز بهره وافر داشت.
اواخر اشارات (مقامات عارفان) و برخى از مطالب او در خلال آثارش، بر اين معانى دلالت دارد، ولى اشتغال او به مشاغل دولتى و توغّل او در طب و منطقيات و بسط مباحث طبيعى و گرفتاريهاى پىدرپى، او را از انغمار تام و تمام در ربوبيات مانع شده است، ولى مع ذلك مطالب زنده در آثار او كم نيست. مگر كسى مىتواند انكار كند كه اگر شيخ به مطالعه كتب ذوقى فلسفى مىپرداخت، در مدتى كوتاه بر همه افاضل پيشى مىگرفت. كيست كه در عالم بتواند مدعى شود كه سمت استادى بر شيخ دارد، به هر درس كه حاضر شد افادهاش بيش از استفادهاش بود.