شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١١٩
اين امر در اين بين واضح شد؛ چون عقل، قدرت بر تصور امور عقلانى را دارد و صور عقلى، صرف الوجودند؛ هر صورت عقلى از هر حقيقت، شامل افراد غير متناهى از آن حقيقت است. و هر وجود عقلى به حسب اصل وجود، در مادون سارى و بر حقايق حسى و خيالى محيط است. ادراك عقلى، از شوائب و غرايب خالص و از امور مغاير با اصل حقيقت هر شىء معرّا است. و صورت جزئى، ممزوج و مركب و به جهات موجب تغاير و تميّز محاط است.
به عبارت واضحتر: چون كمالات عقلى- كمّا و كيفا- بيشتر و تمامتر و ادراكات آن كاملتر است، لذت تابع ادراك، كاملتر و تمامتر و بيشتر است.
با اين حساب، آلام عقلانى نيز به حسب تأثير، از آلام جسمانى به مراتب دردناكتر و به حسب وجود به مراتب قوىتر و به اعتبار سريان و رسوخ در باطن روح، بر نفس انسانى محيط است و از باطن وجود انسان ظهور نموده و به ظاهر سرايت مىكند.
از آن جايى كه نفس، به تدبير بدن اشتغال دارد و به واسطه ضعف وجودى نمىتواند توجه خود را به باطن معطوف دارد، از تأثير و تأثر لذات و آلام عقلانى غفلت دارد، ولى بعد از آن كه علم وى به عيان و ظاهر به باطن و سرّ به علانيه تبديل شود، خود را مقبور [١] در هيآت حاصل از اعمال خويش شهود مىنمايد و به سرّ كلام نبوى صلّى اللّه عليه و آله: «القبر إمّا روضة من رياض الجنة أو حفرة من حفرات النيران» پى مىبرد.
«و إمّا إذا انفصلنا عن البدن، و كانت النفس منّا تنبّهت في البدن لكمالها الذي هو معشوقها و لم تحصله و هي بالطبع نازعة إليه إذ عقلت
[١]مگر متجردان از جلباب بشريت كه در همين نشأت ناسوتى، قيامت خود را شهود نمايند و تعلق به بدن از تأثير ملكات عقليه در نفوس آنان مانع نمىباشد. و اين مقام، حق كسانى است كه به مقام توحيد عيانى رسيدهاند و به چشم قلب، قيامت را مىبينند.