شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٦٠
استدعاى غيبى، به صورت اعيان ثابته در مرتبه علم تفصيلى و مقام واحديت، ظهور مىنمايد. و چون طلب از دو طرف است، نتيجه آن تجلى اسما است در مظاهر اعيان به فيض مقدس و نتيجه آن ظهور ما فى الغيب است در صفحات آفاق و انفس.
بنابر آنچه ذكر شد بايد در مقام علم ربوبى (علم به نظام اتم) جميع مراتب وجودى و سلاسل علل و معلولات على طريق الأشرف فالأشرف متقرر و متحقق باشند و چون نظام خارجى، ظل نظام ربوبى است، عالم وجود در سلك نظامى تام كه احسن و اتم از آن متصور و معقول نمىباشد واقع گردد. و اين، مستلزم آن است كه آنچه از ممكنات امكان ذاتى و يا از براى قبول نور وجود استعداد دارد، از كتم عدم خارج شود و وجود خارجى پيدا نمايد و اين معنا بدون تقدم اشرف بر اخس در وجود خارجى محقق نمىشود. و نيز امكان ندارد موجودى در عالم ملكوت از وجود و كمالات لايق خود ممنوع گردد. و نيز علم عنايى حق، مستلزم آن است كه موجودات واقع در عالم زمان و حركت، به كمالات لايق خود برسند و هيچ موجودى، از نيل به كمالات لايق خود ممنوع نگردد.
به عبارت ديگر، ذات، بجهت انبساط ربوبى، صرف وجود و صرف علم و قدرت و محض اراده و فعليت است و در وجود و كمالات و صفات و اسماى لازم وجود صرف، نهايت و حدّ ندارد و از طرفى صريح ذات او از براى حقايق وجوديه علت است، لذا وجود در جميع مراتب وجودى، همه كمالات موجود در مقام صريح وجود را داراست و كمالات وجودى، در شدت و ضعف و تماميت و نقص، تابع اصل وجودند و هر معلولى در مرتبه علت به وجودى اعلى و اتم تحقق و تقرر دارد كه به مناسبت اين جهت و حيثيت، از علت صادر مىشود كه از اين معنا گاهى به وجوب سابق بر وجوب معلول و تارة از آن به سنخيت تعبير شده است و اين كينونت همان وجود اشيا است در علم حق و يا تحقق و تقرر اشيا است در مرتبه علت، پس علت، مقام جمع معلول و خلق، مرتبه قرآنى مخلوق و خلق، مقام تفصيل آن وجود است و ترتب حقايق وجودى بر علت وجوبى،