شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٣٣
أعمالهم السيّئة مثلا من نيران و عقارب تلذع و حيّات تلسع و زقّوم يشرب) كه در شرع وارد است، از طريق تعلق يا اتصال برخى از نفوس به جسم سماوى توجيه نموده است.
مردمى كه داراى نفس صاحب ادراك نيستند و از ضعفاء العقول محسوب مىشوند و از ادراك سعادت عقلى محرومند و اوامر الهى را جهت رسيدن به لذات حسى از قبيل رسيدن به حور و قصور و فواكه و ساير مواعيد شريعت امتثال نمودهاند، چون كشش و انجذاب آنان به جسم و تعلقات جسمانى مستحكم است، بعد از موت قهرا قوه ميل به اتصال به ملكوت به واسطه قصور- نه تقصير- در نفوس آنان مفقود است؛ لذا بالذّات مقبل جسمانيات و در آنان نسبت به روحانيات حالت ادبار وجود دارد. و چون تناسخ، نزد شيخ و ساير دانايان، باطل است و عود روح به همين بدن موجود در دنيا- كه بعد از موت، فانى و مضمحل مىشود و جهت تعلق آن به كلى معدوم مىگردد- تناسخ است و مفسده تناسخ- كه همان تعلق دو روح بر يك بدن بنابر ممشاى شيخ و يا خروج شىء از فعليت و تحصل به قوه و اقتضاى شىء، عدم و بطلان ذات خود را باشد- روشن است، قهرا اين قبيل از نفوس، جسم لطيفى موضع خيال و تخيّل آنان واقع مىشود كه تمنيات نفسانى خود را در اين جسم ظاهر نمايند.
اين مشرب، يكى از سخايف اقوال و از اوهام و خرافات بايد محسوب شود.
و حمل آن همه آيات و روايات صريح و ظاهر در معاد جسمانى- كه براى همه حشر با بدن را از امور طبيعى و سنّت لازم در خلقت مىشمارد- بر اين امر سخيف، مردود و به حسب اساس و بنيان، مختل و سست بلكه اوهن از بيت عنكبوت است كه «أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ». ما، در اول اين بحث عبارت شيخ را نقل نموديم. [١]
[١]ر. ك: كتاب الشفاء، ص ٤٢٨، ٤٢٩ و ٤٣٠.