شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٥٧
نباشد، تحقق و وجود آن، واجب و عدم آن، ممتنع است [١].
و ديگر آن كه فياضيّت حق، مقتضى ايجاب و وجوب و ملازم با ايجاد و وجود است. و برگشت انعدام اشيا به زوال علت و عروض عدم بر سبب تام حقايق وجودى است، در حالتى كه واجب الوجود بالذات هرگز محل حوادث قرار نگيرد و عدم حق، ممتنع بالذات است. و از آن جايى كه آنچه مدخليت در ايجاد عالم دارد، عين ذات اوست و مفيض وجود به حسب واقع اوست و بس و علت مبقيه نيز عين علت محدثه است، فرض انعدام اشيا از ناحيه حق از اغاليط وهم و خيال است.
و جميع حقايق از مجردات و ماديات، در مرتبه وجود خود قائم به حق و عروض عدم و نيستى به حقايق در مرتبه وجود آنها مستلزم اجتماع دو نقيض است. و عدم سابق و لا حق شىء، عدم شىء محسوب نمىشود. و در مراتب طولى وجود نيز هر وجودى داراى مقام و مرتبه خاصى است كه از آن مرتبه خارج نمىشود؛ براى آن كه تقدم و تأخّر، ذاتى علت و معلول است. و وجود و تحقق وجودى در مرتبه اعلاى از وجود و تحقق وجودى در مقام متأخر از آن و تحقق وجودى در مقام توسط بين دو وجود، اگر چه مقوم اصل حقيقت نيست، ولى ذاتى شىء واقع در آن مرتبه است.
بايد متوجه بود كه حشر، به اجساد انسانى اختصاص ندارد و جميع موجودات، داراى حشرند. و هر موجودى كه از عدم به ظهور پيوسته است، مبدأ ظهور آن، اسما يا اسمى از اسماى الهى است.
و معاد آن شىء نيز به همان اسم خواهد بود.
بنابر مشرب تحقيق، هر موجودى از جمله معدن و نبات، داراى كلمهاى ثابت و اصلى ملكوتى است كه مرجع آن شىء نيز همان كلمه است. بنابراين، حقايق مادى و زمانى- كه به نظر صاحبان اوهام و خيالات، معدوم صرف مىشوند- به اصل ثابت خودشان، اسم مبدأ ظهورشان و يا كلمه مستجنّ در ملكوت وجود خودشان، پيوندند كه:
چرخ با اين اخترانِ نغز، خوش زيباستى
صورتى در زير دارد، آنچه در بالاستى