شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١١٠
الحق المطلق، متّحدة به، و منتقشة بمثاله و هيئته، و منخرطة في سلكه، و صائرة من جوهره. فإذا قيس هذا بالكمالات المعشوقة التي للقوى الأخرى، وجد فى المرتبة التي بحيث يقبح معها أن يقال: إنّه أفضل و أتمّ منها بل لا نسبة إليها بوجه من الوجوه فضيلة و تماما و كمالا و كثرة و ...
و أمّا الدوام فكيف يقاس الدوام الأبدي بدوام المتغيّر الفاسد ...؟! و أمّا شدّة الوصول فكيف يكون حال ما هو وصوله بملاقاة السطوح بالقياس إلى ما هو سار في جوهر قابله، حتى يكون كأنّه هو هو بلا انفصال [١]؟!؛ ١. شيخ- اطاب اللّه ثراه- در اينجا بر اتحاد مدركات عقل با نفس ناطقه تصريح نمودهاند و در جاى ديگر اتحاد را نفى نموده و به طريق قوم مشى نمودهاند. و در اين موضع عقيده خود را اظهار نمودهاند. و بايد دانست كه اتحاد، در صورتى تحقق يابد كه نفس، ماده صور عقليه و صور عقليه، كمالات اوليه نفس و سبب خروج آن از قوه به فعليت محسوب شود، نه آن كه نفس مفاض به ماده بدنى، مجرد بالفعل و تام العيار و در ابتداى خلق، صورت بالفعل و در صريح ذات، قبل از ادراك صور، جوهر عقلى بالفعل باشد به نحوى كه صور حاصل از اعمال و نيات و افكار حاصل از توسيط آلات بدنى، براى آن كمالات ثانوى محسوب شوند و در جوهر ذات نفس داخل نشوند و صريح ذات و صميم وجود قوه عقلى از آن متأثر و كامل نگردد. و نظير اعراض حاصل در اجسام، متأخر الوجود از نفس و به آن منضم شود و تركيب بين اين دو، تركيب انضمامى باشد.
و اين، مسلّم است كه بنابر طريقه حكما اعم از مشاء و اشراق [١] جوهر نفس، ثابت و غير متغير است. و تكامل و استكمال نفس، غير از حصول كمالات عرضى براى نفس نمىباشد. و اين كه در كلمات اعاظم از مشاء و اشراق ديده مىشود كه نفس از ناحيه صور عقلى با حقايق مجرد و عقول طولى يا عرضى ارتباط معنوى برقرار و در عوالم ملكوتى سير مىنمايد. و صور داخل در مقوله كيف، عين عقلى و معنوى و سمع روحانى نفس مىشوند. و نفس، از اين ناحيه، حقايق را بدون حصول كمال در صميم جوهر عقلانى در ملكوت مشاهده مىنمايد، لازمه اين قول آن است كه انسان معتقد شود به اين كه عرض، مغيّر و مكمّل جوهر مىشود و در حقيقت جوهر داخل مىگردد و
[١] حكماى غير از صدر الحكما و اتباع او، كه اين فيلسوف عظيم در بين اكابر از حكما و عرفاى دوره اسلامى، بلكه در ادوار حكمت و معرفت، اولين فيلسوف و عارفى است كه به اتحاد نفس با صور عقلى بلكه اتحاد نفس با كليه مدركات خود معتقد است و بر آن از جهات متعدد برهان اقامت فرموده است.