شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٩٠
و بعد از نيل به اين مقام نيز جهت اضافه به بدن از آن منسلخ نشود، چه آن كه مرتبه نازل نفس، بدن است. و بدن، اقسامى دارد، بدن اخروى همان بدن دنيوى به قيد تجرد آن از ماده و امكان استعداد باعث فساد و تلبّس به بدن مقدارى است كه به حسب فعليات، عين بدن دنيوى و به اعتبار تكامل و تناسب با وجود اخروى، از موجبات فساد و فنا معرّا است.
بنابراين، نفس، با قيد وجود نفسى و تعلقى، در اول وجود، عين مواد و اجسام و صور حالّ در مواد است. و بعد از طى اطوار و درجات، به عالم خود رجوع نمايد. و مرتبه عقلى آن از عقول لا حق و به حسب جهت حيوانى و به اعتبار نفس جزئى كه از درجات مقام عقلانى است به عالم مثال پيوندد و جميع قواى جزئى و كلى آن، محشور شود، نه آن كه به عقل صرف منقلب شود.
سرّ هبوط نفس و تنزل آن به عالم طبع و ماده با آن كه به اعتبار كينونت عقلانى، به وجودى عقلى متحقق بود [١] و بالجملة علت غايى از نزول وى به عالم ماده، حصول وجود جمعى و كسب احاطه بر جميع مراتب و درجات و جامعيت نسبت به جميع حضرات وجودى و تحقق مظهريت وى به اسماى تنزيهى و تشبيهى و ذلى و قهرى و عشقى، جلالى و جمالى به قدر استعداده الذاتى بود. و اگر به همان وجود عقلى تبعى اكتفا مىنمود، از كثيرى از مراتب وجودى محروم مىشد.