شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٤٩
و اين تنزل از مقام كمال به مرتبه قوه و نقص و استعداد، لازم ذاتى
و لا ينفك تناسخ است. بنابر تكامل انسان در مراتب كمالات عقلى، شىء واحد (مثل انسان) به
انتقالات جوهرى بر طريق اتصال تجددى و اكوان اتصالى كه همان سير و حركت از نقص به
كمال و خروج از قوه به فعليات است متصف مىشود، ولى انفصال نفس از بدنى و اتصال آن
به بدن ديگر عبارت است از رجوع شىء از فعليت به قوه و قد قلنا في مقامه و تبيّن
لك في هذا المقام كه نفس به منزله صورت تماميت بدن و بدن، ماده اين صورت و فعليت
است. و بين بدن و نفس مثل هر ماده و صورت، يك نحو اتحاد و وحدت، موجود است. و ملاك
صدق حمل- مثل حمل فصل بر جنس و حمل صورت بر ماده- اتحاد وجودى است. و نيز بايد دانست كه بين هر صورتى كه از حركات ذاتى به وجود آمده
است و ماده و بين هر نفس و بدن متحد، يك نحو سنخيت ذاتى موجود است؛ چون ملازمه بين
اين دو اتفاقى نيست بلكه علاقه و تعلق نفس به بدن تعلق طبيعى و ذاتى است نه تعلق
اختيارى و اعتبارى. و اين مناسبت، بين هيچ نفسى با اين بدن و هيچ بدنى با اين نفس
نمىباشد. و هر نفسى كه از بدن، قطع علاقه نمود و به مقام فعليت لايق خود رسيد، به
عالم ديگر كه مقام و مرتبه غايت وجودى آن باشد، رسيده است. و علت موت طبيعى- چه
نيل نفس به درجات وجودى خود باشد و چه انحلال قوا باشد- نفس، بعد از نيل به فعليات
و كمالات، ابدا به قوه و استعداد رجوع ننمايد. و هيچ نفس انسانى دو بار جهت تهيه
فعليات و تحصيل زاد و توشه اخروى، به اين عالم رجوع ننمايد. و اما سير نفس انسانى، به اعتبار بودن وى قبل كونها انسانا بالقوه
حيوانا بالفعل و تكامل در صور حيوانى، به اعتبار مبدئيت آن، جهت صدور اعمال زشت و
استحكام بنيان اخلاق و ملكات سبعى در باطن وجود و به وجود آوردن جهات مناسبت بين
او و نفوس حيوانى، و متصور شدن به صور شيطانى و بهيمى و بالأخره غلبه قواى شهوى و
غضبى بر قوه ملكى و انسانى، اين خود از باب تناسخ نيست. و اگر به آن، تناسخ اطلاق
نمايند- كه برخى به آن، تناسخ ملكوتى و مسخ به آن نام نهادهاند- غير از رجوع شىء
از فعليت به قوه و بالأخره رجوع از كمال و فعليت به بطلان ذات و اقتضاى شىء عدم
خود را مىباشد. و دليل بر بطلان تناسخ عندنا تبعا لصدر المحققين، فقط اجتماع
نفسين بر بدن واحد نيست و دليل اساسى، همان رجوع شىء از تمام به نقص و از فعليت
به قوه است كما هو المحقّق عند المعتبرين من المحققين. خلاصه كلام، آن كه نفس ناطقه و جوهر ملكوتى انسانى بعد از طى درجات
و مراتب وجودى و قبول تعينات مخصوصه كه از ناحيه فيض ملكوتى حق به ملاحظه جهات و
حيثيات اعدادى مختلف عايد