شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٦٤
در زمره موجودات زمانى و مادى قرار مىگيرد و از ناحيه ماده و صور متوارد بر ماده، داراى تعدد و تكثّر نوعى مىشود؟ و حقيقتى كه در صميم ذات مجرد است و نسبت به جميع ابدان (به اعتبار وقوع در عالم عقل محض) از جهت نسبت، متساوى است، تعلق خاص و جزئى آن به بدن خاص و مقيد به چه نحو قابل تصور است؟ و شىء مجرد كه در صميم وجود، عقل صرف است، چگونه از ناحيه بدن، محل حوادث جزئى زمانى واقع مىشود و شىء محيط بر زمان و مكان و موجود واقع در عالم عقلانى محض، بدون عروض جهتى كه در ذات وى حاصل شود، از ناحيه زمانيات متأثّر مىشود و صور عرضيه را قبول مىنمايد؟ در حالتى كه اهل معرفت از قدما و متأخران گويند: سبب هبوط نفس، نيل به مقام كمال و خلاصى از وجود تبعى و كينونت قرآنى و رسيدن به وجود فرقى يا فرقانى و تحقق به وجود خاص است. و اين امر در صورتى محقق مىشود كه نفس، بعد از تنزل از مقام عقلانى و مرور در عوالم برزخى به صورت قوة الوجود و هيولى درآيد.
به اين معنا كه از مقام عقلانى تنزل نمايد و بعد از طى درجات نباتى و حيوانى و انسانى به مقام فناى في اللّه و وجود جمعى احدى برسد و نيل به مقامات و مراتب، بعد از قوه صرف، فقط از ناحيه تحقق قوس صعودى حاصل مىشود و لا غير.
بنابراين، موجود بسيط، بدون تنزل و ظهور در غير، امكان ندارد كه در سلك حقايق مادى قرار گيرد و بدون طى درجات اخسّ به مقام اشرف برسد؛ چه آن كه معراج تحليل و تركيب، وقتى حاصل گردد كه انسان، بعد از هبوط از مقام عالم اسما و صفات و مرور در مراتب عقول و برازخ مستقر در ارحام و مشيمه واقع در عالم طبع، قرار گيرد و بعد از طى درجات طبع، به مقام نفس برسد و بعد از خلاصى از تبعات نفس و فرار از حجب ظلمانى لازم نفس امّاره و تنوّر به نور عقل، وارد مقامات عقل و قلب و سرّ و خفى و اخفى گرديده و به مقام فناى في اللّه و بقاى باللّه نايل گرديده و به اعتبار فناى در احديت وجود، قيامت او قائم