شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٩٧
نقل كرده است كه اقوال آنها همان دليل لزوم اجتماع دو نفس بر بدن واحد است، به اين تقرير، بدنى كه مورد تعلق نفس واقع مىشود، بايد استعداد و تهيؤ قبول نفس را داشته باشد و بعد از اين، جهت نفسى از مبدأ وجود كه تام الفاعليه است، افاضه خواهد شد غير از نفسى كه بر سبيل تناسخ تعلق مىگيرد، ولى عمده برهان همان لزوم تنزل و تجافى شىء بالفعل بامرى بالقوه است، چون صاحب شوارق تعلق ناقصى را در روح نسبت به بدنى كه روح از آن بر سبيل موت جدا شده است باقى مىداند. اين خود، از افاضه يا تعلق نفس حادث مانع مىشود، در حالتى كه بدن بعد از دست دادن روح و نفس، فانى و معدوم مىشود و چه بسا در صراط تكامل واقع شود و محل وقوع هزاران صورت يكى بعد از ديگرى واقع گردد.
اما برهان صاحب گوهر مراد بر امتناع وجود صور برزخى و محال بودن صورت جسمى بدون حلول در ماده، همان برهانى است كه مير داماد ذكر نمود.
و اين برهان و براهين ديگر شبيه اين برهان و نيز براهين موجود در كتب شيخ رئيس غير از اين برهان- از قبيل عدم جواز تشكيك در افراد حقيقت واحده و عدم جواز افراد يك حقيقت و مراتب يك اصل واحد و سنخ فارد، برخى، علت و اصل و تمام و بعضى، معلول و فرع، برخى، منطبع در ماده و حالّ در هيولا و بعضى، مجرد و مستغنى از ماده و بعضى، برزخ بين اين دو- قابل انحلال است و مىتوان روى اصولى كه صدر المتألهين و اهل اشراق تأسيس كردهاند، از اين براهين جواب داد و پايه و قواعد اين براهين را منهدم و خراب نمود و اصولى را قبول نمود كه مىشود چندين مسأله مهم از مسائل فلسفى كه از امهات قواعد حكمى بشمار مىرود را بر روى آن تأسيس نمود.
اما استدلال اساسى بر نفى عوالم برزخى، دليلى است كه شيخ اقامه نموده است [١] و بعضىها آن را به صورت دو دليل تقرير نمودهاند.
[١]در نقل كلام محقق داماد و حكيم لاهيجى همين دليل به طور ايجاز نقل شده و ما نيز بر آن مناقشه نموديم.