شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١١٥
ناطقه انسانى است و قواى ظاهرى و باطنى، آلات و وسائل ادراكند، مبدأ لذّات و يا آلام، نفس انسانى و حيوانى است.
حكما چون قواى مخصوص به مقام نازل نفس را از شئون نفس حيوانى دانستهاند، لذّات حاصل در قواى نازل نفس را، لذات حيوانى ناميدهاند وگرنه فاعل حقيقى در جميع قوا نفس ناطقه است. و نفس، با حفظ وحدت ذات، خود جميع قوا است؛ جميع قوا در موطن ذات و مقام تجرد نفس به وجودى واحد موجودند. و نفس، به اعتبار ظهور تفصيلى در مقام وحدت در كثرت، عين قواست، به اين معنا كه جميع مراتب وجودى انسان در سلك يك وجود واحد قرار دارند. و نفس است كه به حسب وجود سعى و اطلاقى خود در هر مرتبهاى به اسمى خوانده مىشود [١]، به همين لحاظ، شيخ در اشارات گفته است:
هر صورت منشأ لذت، سبب و علت كمالى است كه در قوه ادراكى حاصل مىشود و نسبت به آن خير مىباشد.
بنابر آنچه ذكر شد هر صورت منشأ لذت و مناسب با قوه ادراكى و ملايم با اين قوه، كمال مطلوب و خير قوه است. و حصول ضد آن، ناملايم و غير مطلوب و
[١]. و به مذهب اهل تحقيق، قواى جزئى مخصوص به مقام باطن نفس- اعم از قواى جزئى و كلى- باقى و دائمى هستند و بعد از خراب بدن و بوار قواى مادى انسان، فانى نمىشوند. و انسان در مقام نفس حيوانى داراى وجودى باقى و دائمى است. و عالم تجرد به عالم عقل صرف، منحصر نيست.
و حقيقت انسان در مقام نفس حيوانى كه همان قوه خيال باشد، با جميع شعب و فروع اين قوه به وجودى جسمانى داراى تقدر و رنگ و حس، باقى و ابدى است. و انسان، غير از مرتبه عقلانى، داراى مرتبه ديگر از وجود است كه از آن به نفس حيوانى و يا حيوان نام برده مىشود، وجودى حى و درّاك و در عين حيات داراى تقدر و تجسم است، چه آن كه نزد ابناى تحقيق- مطابقا لما هو المحقّق فى الشريعة المصطفوية- صور اخروى، متجسم و متقدرند. و جسم، در آخرت داراى حيات ذاتى و بقاى ابدى است. (وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ...) [١].
[١] عنكبوت [٢٩] آيه ٦٤.