شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٢٨
مشوش الم دردناكى عايد نفس كامل العلم و ناقص العمل مىشود.
بنابر عقيده شيخ رئيس و اتباع او، عذاب شخص ناقص در عمل و كامل در علم، دائمى نيست، بلكه منقطع مىشود؛ چون جوهر نفس به واسطه اكتساب معرفت، به حد اعلى سعيد است و شقاوت عارض بر نفس كه از ناحيه هيآت بدنى عارض شده است، پايدار نمىباشد و هر عرضى زايل مىشود و ذاتى، باقى و دائمى است و زايل نمىشود مگر به زوال ذات [١] به خلاف عقوبت شخص ناقص در علم كه ابدى و دائمى است.
ملاك دوام عذاب و ميزان انقطاع آن، جوهرى بودن منشأ عذاب و عرضى بودن آن مىباشد. بنابر آنكه شوق به كمال ناشى از جوهر ذات نفس زكى و عمل او نيز با فرض نقصان علم، ناقص است، پس تأذّى و الم عقلى در جوهر ذات وى دائمى است. منشأ عذاب در كفار عبارت است از نفس ناطقه آنان كه اعتقادات ردى و ارتسام به جهالات، آن را از فطرت اصلى خود خارج نموده و عقايد باطل در آنان راسخ گشته است، اگر چه نفوس كفار و معاندين به حسب اصل ذات و جوهر حقيقت و فطرت اصلى پاك متولد گشتهاند، ولى منشأ عذاب در آنان فطرت اصلى را منقلب كرده است. و هر صورت مبدأ و منشأ عذابى بعد از آن كه در نفس ريشه [٢] دواند، به منزله ذاتيات محسوب مىشود. و با فرض باطل يا منقلب شدن
[١]اگر شخص عالم، در دنيا منغمر شود به نحوى كه حب به مال و جاه و مقام و سير در ملكات و ترقى و تكامل و تجدد در نيات باطل در وجودش چنان رسوخ نمايد كه جوهرى و ذاتى شود، مخلد در نار است؛ چون عذاب ناشى از مبدأ جوهرى و ذاتى راسخ در نفس، معلول معاقب داخلى است. و حركت در نار و الم عقلى، حركت دورى است، تا مبدأ عذاب نفس باقى است، عذاب باقى است.
و امكان دارد كه يك شىء، داراى دو ذاتى باشد: يكى فطرى و ديگرى حاصل از تكرر اعمال و افعال و سير نفس در ملكات و نيات زشت و حصول صور و تجسم حاصل از افعال و نيات، خصوصا بنا بر تجرد خيال از ماده جسمانى.
[٢]به حسب قواعد و اصول حكمى عرفانى و بر طبق آنچه كه از اولياى حكمت و معرفت، ائمه از