شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٢١
فهذه هي السعادة و تلك هي الشقاوة و تلك الشقاوة ليست تكون لكل واحد من الناقصين، بل للذين اكتسبوا للقوة العقلية التشوّق إلى كمالها و ذلك عند ما يبرهن لهم أنّ من شأن النفس إدراك ماهية الكلّ ...».
نفس انسانى يعنى هر نفسى كه در علم، ناقص باشد و مدارج عاليه علم را طى ننموده باشد و قوه عقلانى خويش را به علوم و معارفى كه سعادت عقلانى در آخرت به حساب مىآيد، زينت نبخشيده باشد و نفس ناطقه او از مقام قوه به فعليات و كمالات لازم نفس نرسيده باشد و صاحب چنين نفسى با آن كه اهل ادراك و ذكا و داراى قوه تحصيل معارف است، كوتاهى در تحصيل معارف و تكميل عقل نظرى نموده باشد، در عمل نيز قهرا ناقص خواهد بود؛ چون عمل بدون مسبوقيت به علوم و معارف، مسلما نافع نمىباشد. از آن جايى كه نفوس صاحب هوش و درك كه از ادراك به كلى كنار نيستند و در مقام عدم تحصيل كمالات علميه قاصر بشمار نمىروند، بلكه مقصر به حساب مىآيند، قهرا نفس ناطقه آنها بر بساطت و سادگى و سذاجت باقى نمانده است. و احيانا عقايد غير مطابق با واقع در چنين نفوسى كه داراى استعداد كامل و قوه تام جهت ادراك معارف هستند، نقش بسته و نفوس آنان را از بساطت مطلق و سذاجت تام خارج كرده است. و چون چنين نفسى به واسطه فقدان حكمت و معرفت، قوه عمليه و عقل عملى وى ناقص است، بعد از خلع بدن و حصول موت و رجوع به آخرت، دچار عذابى اليم و دردناك شود كه با الم و عذاب جسمانى از جهت شدت و نفوذ
نسخههاى خطى) نقل كرديم، اين است: «و لهذا يجب أن لا يتوهّم العاقل أنّ كل لذة فهي كما للحمار في بطنه و فرجه ... إلى قوله: في عدم تخيل اللذة الجنينية»، احتمال مىرود كه نسخه صاحب شوارق همين نحو باشد كه نقل نموده است. و از طرفى عبارت منقول، با قسمتى كه به غلط عبارت اخير وصل شده است، سازش ندارد. و صاحب شوارق با آن تخصص كمنظيرى كه در حكمت مشّاء به آن دارد و انس عجيبى كه به كلمات شيخ دارد را در او مىبينيم، اين قسم از زلّات از او سر نمىزند.
شايد تشتت حواس و ابتلا به مشكلات كه گريبانگير همه كس مىشود، موجب آن شده است.