شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٧٠
صورتى حاصل شود كه هر فرد انسانى كه صورت آن در قوه دماغ حاصل شود و با صورت حاصله در نفس كه آن را كلى ناميدهايم مقايسه شود، داراى يك اثر باشند؟
در كتاب اسفار در بحث تجرد نفس بعد از نقل اشكال منعكننده يعنى واردكننده مناقشه به اين نحو نيز اشكال را متوجه دليل قائلان به تجرد نفس كه از راه تجرد صور كليه خواستهاند تجرد نفوس را اثبات نمايند نموده است، بعد از ذكر مناقشه بر اين دليل و بيان آن كه هر موجود خارجى داراى تشخص است و مطلقات و كليات تحقق واقعى ندارند.
«... إذا كان المعنيّ بكون الصورة كلية ذلك، فلم لا يجوز أن تحصل هذه الصورة على هذا الوجه في محلّ جسماني؟ فيرتسم في الدماغ- مثلا- من مشاهدة إنسان معيّن صورة بحيث لو كان المرئيّ بدل ذلك الشخص أيّ إنسان شئت، لكانت الصورة الحاصلة منه في الدماغ تلك الصورة ...».
صدر الحكماء اين اشكال را صعب الانحلال مىداند و از آن با اصول و قواعد مقرر در كتب خود جواب مىدهد كه نگارنده اين سطور، آن را بيان مىنمايد.
بنابر مسلك مشهور از حكما نيز اين اشكال قابل ذبّ است، چون مفهوم و معناى كلى (اگر چه به اعتبار حلول در ذهن كيف نفسانى بشمار مىرود) به اعتبار صدق بر متكثرات از جهات لازم تشخص مبرا و از جلباب ماده و زمان و مكان معرا و بالأخره معناى صرف محض است و از آن جهت كه اشراق عقل و طرف اضافه، قوه عاقله است معناى بحت و جهت اتحاد بين كثرات مىباشد، لذا چنين صورتى در قوه خيال نگنجد و نظير مفهوم وجود و معناى هستى از تجسم و تقدر مبرا است، به همين جهت بايد محل چنين صورتى از مقدار و تجسم معرا باشد و اگر به حسب وجود، داخل مقوله كيف (كيف معقول نه محسوس) شود، از ماده جسمانى مبراست و كيفيات غير محسوسه بخصوص كيفيات معقوله ماده و مقدار