شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٥٥
ماء حميم و لسع حيات و عقارب) و روحانى و منشأ آنها ثمرات اعمال و مبادى اين اعمال- نيات و ارادات و ...- مىباشد و هر عملى از زشت و زيبا و نيك و بد، در نفس اثرى به وديعه مىگذارد و اگر مبدأ معاصى- نعوذ باللّه منه- و ثمرات نيات و اعمال، در نفس و باطن روح مستقر شود به نحوى كه نفس، با اين مبادى و آثار خو بگيرد و به تدريج، ملكه مبدأ عصيان در انسان حاصل شود كه بدون حصول انفعالى نفسانى و ترس از خدا و عذاب آخرت انسان منغمر در معاصى رو به معاصى آورد و يا احيانا در صدد توجيه عصيان خود برآيد و يا مثل برخى از حكّام، خود را مالك رقاب نفوس ابريا به حساب آورد و از براى تجاوز بر نفوس و تسلط بر دماء و نواميس، چه بسا خود را ملهم از غيب وجود، نشان دهد، صورت انسانى و باطن نفس ناطقه خود را از دست داده و ملكوت او در جلباب شقى بالذات و سبع و درندگان و وجود اخروى او در سلك شياطين قرار گرفته و معذّب او همان صورت ملكوتى اوست كه از باب رسوخ، طبيعت ثانوى و جوهرى و بالأخره صورت نفس و فصل مقوم ذات او گرديده عين حقيقت شده و چنين نفوسى هرگز بوى رحمت حق را در مشام جان خود احساس ننمايد. و لا يبعد كه نفوس منغمر در دنيا كه وجهه همّ آنها به جهات دنيا زيادتر از جهات آخرت است به عذاب دائمى مبتلا شوند- پناه بر خدا كه الهى نعوذ بك منك- نگارنده، در مسأله خلود كفار و اشقيا در عالم عذاب و كيفيت انقطاع عذاب و يا دوام آن- انقطاع و عدم انقطاع نسبت به نفوس مختلف- در ضمن شرح مرام حكيم دانا آقا على مدرس (قدس سره) مفصل بحث مىنمايد.
اما مسأله اخذ موت در تعريف انسان كما هو المنقول من القدماء، از اين جهت شايد اين قيد را در تعريف آوردهاند كه كمال انسان، بعد از موت حاصل مىشود و تا انسان در اين نشأت اقامت دارد، به فعليت تام لايق مقام خود نمىرسد و تا از قوه به فعليت نرسد، حد وجودى آن، تمام نيست. و شايد مراد، موت اختيارى باشد و تا باب فناى فى اللّه بر روى انسان گشوده نشود، به مقام كمال انسانى نمىرسد و انسان به مقام مظهريت جميع اسماى الهى وقتى مىرسد كه تمام اسما، بالفعل در