شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٣٧٢
فاما شريك سالف ما، در تعليم و تصحيح فلسفه اسلامى (الشيخ ابو نصر محمد ابن طرخان الفارابى) قبل از او در كتاب «الجمع بين الرأيين» گفته است كه: مراد افلاطون الهى از اين كلام بيش از اين نيست كه كيانيات زمانيه نسبت به عالم الوهيت و قياس به سعت علم حق و جامعيت احاطه الهى، تدريج و تعاقب و تبدل و تغاير ندارند، هر چند نسبت به يكديگر و به حسب وقوع در ظرف زمان كه معدن تقضّى و تجدد و موطن فوت و لحوق است، متدرج و متعاقب و متغير و متبدل باشند. و ارسطو نيز در «اثولوجيا و في ساير حروفه فيما بعد الطبيعه» صاحب اين مشرب و ناهج اين مسلك است و در اين مسأله مجال مخالفت بين اين دو امام نيست [١].
و اما عالم مثالى و مثل معلقه خيالى، اگر چه در مذاق ذوقيات و مشرب خطابيات و قياسات شعريه، شيرين و خوش گوار مىآيد و ليكن بر منهج فحص و مذهب برهان، مشكل الانطباق است. و امر معاد جسمانى و مواعيد ثواب و عقاب جسمانى (جسدانى- خ ل) و تصحيح منامات و خرق عادات و ما اشبه ذلك، موقوف بر تجسم اثبات آن نيست، على ما قرّرنا بإذن اللّه تعالى في مقارّه و أوضحنا في مظانّه».
مير داماد، در مقام رد مقاله قائلان به مثل معلقه بعد از تقرير مذهب آنان با عباراتى كوتاه و رسا همان برهان شيخ رئيس و اتباع او را به اين نحو كه ذكر مىشود، تقرير فرموده است.
«... واسطه ميان مجرد و مادى، به حسب وجود، صورت برهانى ندارد [٢]
جماعة من أهل السفارة و الشارعين مثل اغاثاذيمن و هرمس و اسقينوس و غيرهم». درباره اسقينوس نوشتهاند كه او «خادم هرمس و تلميذه الذي هو أبو الحكماء و الأطبّاء ...» بود.
[١]بين اين دو امام حكمت و معرفت، در مشرب فلسفى كمال مباينت موجود است، يكى حكيمى مشايى و ديگرى حكيم اشراقى است كه در بسيارى از مباحث عاليه از جهت مشرب، مخالفت موجود است.
[٢]اين فيلسوف عظيم چون اصالت وجود و وحدت حقيقت هستى و تشكيك خاصى و حركت