شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ١٨٠
محكوم بودن به حكم مواد جسمانى و لوازم آن، ممكن است به وجود تنزلى شىء اختصاص داشته و شىء، ممكن است به واسطه عروج تركيبى به مقام تروحن و تجرد برسد، از غوامض فلسفه است. و نيز پى بردن به اين اصل اساسى كه مقام نفسيت، در جميع مراتب وجودى محفوظ است و نفس ناطقه اگر به مقام فناى في اللّه و بقاى باللّه برسد و به حسب وجود عقلانى و اكتساب وجود ربانى بر جميع مراتب وجودى محيط شود، مقام نفسيت و اضافه ذاتى او به بدن و قواى بدنى، بعد از موت نيز از آن حتما بايد منسلخ نشود، از مطالبى است كه اكثر اكابر و اساطين به كنه آن نرسيدهاند. لذا جمهور از حكما در مسأله معاد جسمانى، مقلد و جمعى نيز در اين مسأله به حال تحيّر سر بردهاند.
تحقيق در اين مسأله از اين قرار است كه نفس ناطقه انسانى، در اول ظهور مانند جميع صور نوعيه حالّ در مواد و استعدادات، مادى و جسمانى است و شرايط هر صورت جسمانىاى در آن جمع است، ولى در آن، استعداد حركت و استكمال، موجود است و به واسطه تحول جوهرى و حركت جبلّى و فطرى ذاتا متوجه عالم تجرد است. و استعداد بدن و تهيّؤ آن از براى قبول صورت مصدر افعال بشرى، قبل از نيل نفس به مقام تجرد برزخى، شرط وجود دنيوى و مقام نازل نفس ناطقه است. و بعد از تكامل تام و نيل به مقام تجرد عقلانى و رجوع به آخرت، از بدن دنيوى بىنياز مىشود. و به فساد بدن، جهت خلقى نفس، فانى و زايل و جهت حقى و تجردى آن، بدون حاجت به بدن مادى دنيوى، باقى مىماند. بنابراين، بر قاعده مذكور در كتب حكما كه: آنچه كه حامل امكان وجود چيزى است، زوال و فناى آن نيز مستلزم فنا و زوال اين شىء است، تخصيص وارد نشده است؛ چون دليل عقلى تخصيصبردار نيست و همان وجود حاصل در ماده مستعد حامل امكان نفس ناطقه، حامل امكان عدم آن نيز مىباشد و صورت حادث در ماده وجود دنيوى نفس، سبب فناى همان وجود مىشود. و وجود مجرد حاصل از حركات و انتقالات ذاتى جوهرى كه مقام تجرد نفس باشد، همان