شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٢٠٢
[فمحلّهما] المادة لا غير. و إن لم يكن لما بالقوة حال الاستعداد فعلية أخرى البتّة، فمثل هذه القوة لا ينفكّ عن وجود ما هو بالفعل، فإنّ استعداد مثل هذا المستعد، استعداد ذاتي، لا استعداد إعدادي» [١].
اين حكيم فاضل و عالم زاهد كامل چون منكر حركت در جوهر است و با اين كه قائل به اصالت وجود است، وحدت محفوظ بين مراتب وجودى را خوب تعقّل ننموده است و ندانسته است كه در حركت جوهرى، هر صورت سابق بر فعليت لاحق و هر فعليت سابق بر صورت لاحق بعينها ماده و هيولاست نسبت به صورت لاحقه. و در صورت حركت در جوهر انسان مثلا و حصول اين طبيعت از ناحيه حركت از آن جايى كه حركت در يك طبيعت است، مادامىكه حركت، باقى است، يك وجود ابهامى لازم حركت در مقابل تعين شىء مجرد تام غير سيال، از مبدأ حركت (نطفه مثلا) تا انتهاى حركت (نيل انسان به مقام عقل فعال و يا نيل به مقام تجرد ناشى از اشتداد ماهيت) در مراتب سلوك تدريجى موجود است. و كسى كه به حركت در جوهر قائل است، از اين كه به وجود تشكيك خاصى در ذات و ذاتيات اذعان نمايد و تحاشى ندارد. و در جاى خود بيان شده است كه طبيعت، براى نيل به غايات ذاتى، داراى حركت جبلّى است.
و به حسب جوهر ذات سيال و در حقيقت، طبيعت انسانى كه به حسب اصل و ابتداى وجود، عين صور واقع و حاصل در مواد است، شوق رسيدن به مقام فعليت انسانى كه در برخى، رسيدن به مقام تجرد تام و نيل به مقام عقل بالفعل و در برخى از سلاك، رسيدن به مقام جنت صفات و ذات باشد، در جوهر ذات آن، موجود و ميل نيل به غايت خود غريزى آن مىباشد. و تحول از مرتبهاى به مرتبه ديگر چون در اصل جوهر ذات، واقع است و كمالات ذاتى و اولى خود را بايد به
[١]نگارنده، چون مفصّل در حركت جوهر و رفع و دفع اين قبيل شبهات در شرح بر مشاعر و جلد اول منتخبات و رساله مستقل در حركت بحث نموده است، از تفصيل خوددارى مىنمايد.