شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٩٠
مخصوص ابدان در روز قيامت.
خيرات و شرور بدن كه همان لذات و آلام جسمانى باشد، معلوم و ظاهر است و محتاج به تعليم و بيان نيست و حال آن كه پيغمبر ما صاحب شريعت محمديه حال سعادت و احوال مربوط به شقاوت بدن و لذات و آلام و خيرات و شرور جسمانى را به نحو مبسوط بيان كرده است. و بهشت و دوزخ عبارت است از همين لذات و آلام جسمانى مخصوص به ابدان در عالم آخرت.
و قسم ديگر از معاد آن است كه به عقل و قياس برهانى ادراك شود و حال آن كه انبيا نيز آن را تصديق نمودهاند و آن اشاره است به آيات و احاديث دلالتكننده بر تجرد و بقاى نفوس ناطقه و بقاى آن بعد از بوار بدن و التذاذ نفوس باقيه بعد از ابدان به لذات باقى دائم و اين، سعادت و شقاوتى است كه با برهان عقلى، ثابت مىشود و به نفوس مجرده از ابدان، اختصاص دارد، اگر چه قواى واهمه ما از دريافت حقيقت سعادت و شقاوت مخصوص ارواح مادامىكه در قيد بدن و تعلق طبيعت است، عاجز است، چه آن كه نفس، مادامىكه در سجن طبيعت محبوس است و به غواشى بدنيه مقيد، از تصور امور عقلى و رسيدن به كنه لذات و آلام روحانيه محروم است [١].
رغبت حكماى الهى به رسيدن به اين قسم از سعادت و نيل و ادراك اين قسم از سعادت، از درك لذت و سعادت مخصوص به ابدان، بيشتر و لذات مخصوص به ارواح و سعادت خاص نفس [٢] مجرد، از لذات جسمانى و بدنى نزد آنها
[١]مگر نفوس كمّل كه ملكوت وجود بر آنها مكشوف است. و قيامت را در همين نشأت جسمانى شهود نمايند و خود را در امور عقلى منغمر ديده بلكه با تعلق به بدن، مظهر تجلى ذاتى حق واقع شدهاند و باده از تجلى ذات نوشيده و چه بسا چنان وجود مجازى خود را، در حق، فانى نمودهاند كه به مقام صحو بعد از محو و تمكين بعد از تلوين و بالأخره به مقام فناء عن الفناءين رسيدهاند.
[٢]لذات عقلانى، نزد اوليا و انبيا نيز قهرا مطلوبتر و توجه به لذّات عقلانى مسلّما بيشتر است، بلكه كمّل، به لذّات مخصوص ابدان اعتنا ندارند و بهشت عقلانى نيز نزد آنان نسبت به جنت ذات و