شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٥٦
رَبِّكَ ...) [١] و (هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ...) [٢] گفتهاند: جمهور اهل اسلام اتفاق دارند بر اين كه جايز است به جواز ذاتى، طريان و عروض عدم نسبت به جميع اشيا، ولى در وقوع آن اختلاف دارند؛ چون بعضى، انعدام همه اشيا غير از عرش را جايز مىدانند [٣].
[١]رحمان [٥٥] آيههاى ٢٧ و ٢٦.
[٢]روم [٣٠] آيه ٢٧.
[٣]در اين كه مراد از عرش مذكور در كتاب و سنت چيست؟ و آيا عرش، صاحب اطلاقات عديده و داراى مصاديق مختلف است و يا آن كه عرش، يك مصداق بيشتر ندارد، آيا عرشى كه قبول عدم نمىنمايد كدام عرش است؟
اين كه امام فخر رازى گفته است كه بسيارى از علماى شريعت و مفسران، به عدم انخراق عرش قائلند، معلوم مىشود كه در انهدام و انعدام جميع حقايق غير عرش اتفاق دارند، اختلاف در افناى عرش است.
بنابر امتناع اعاده معدوم اگر ذوات و حقايق، معدوم شوند، ديگر معاد، محقق نمىشود؛ چون معدوم، عود ننمايد و شخص معاد بايد همان شخص مبتدأ باشد نه شىء مماثل و مشابه او، چون حكمت معاد قائم است بر ايصال ثواب به اهل طاعت و رسيدن عذاب به اهل عصيان، لذا گويند:
«... إنّ اللّه يفرّق الأجزاء و يزيل التأليف عنها، و لكنّه لا يعدمها، فإذا أعاد التأليف إليها و خلق الحياة فيها مرّة أخرى، كان هذا الشخص هو عين الشخص الذي كان موجودا قبل ذلك، فحينئذ يصل الثواب إلى المطيع و العقاب إلى العاصي و يزول الإشكال ...».
بنابر عدم تجرد نفس ناطقه و التزام به عقيده مذكور، معاد، متصور نمىباشد، چون بنا بر زوال اعراض و فناى صفات، مثل: علم و قدرت و حيات و اراده و حب و بغض و عقل و فهم و ساير صفاتى كه مبدأ عصيان و يا سبب اطاعت مىباشند، معدوم مىشوند، در اين صورت، معذّب در حقيقت غير عاصى و مثاب، غير مطيع خواهد بود.
اصولا مسأله جواز ايجاد عالمى مثل اين عالم و يا افناى حقايق، عند القيامه و اصولا جواز انعدام شيئى از اشياى موجود بنا بر قواعد عقلى از ممتنعات محسوب مىشود؛ چه آن كه مناسبت و سنخيت بين علت و معلول و خالق و مخلوق لازم و اين كه علم عنايى حق، مقتضى آن است كه فياض على الإطلاق، هر ممكنى را به كمالات لايقه آن برساند. بنابراين امكان تحقّق معلول و ملايمت ذاتى وجود نسبت به ذوات امكانى و حقايق وجودى، هر معلولى كه تحقق آن، ممتنع