شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٥٢٠
دوره اقتضاى جميع انواع شفاعت منقطع گردد و فقط اقتضاى ظهور حكم اسم «هو أرحم الراحمين» باقى ماند. و از آنجا كه تجلّى در احديت ذاتيه محال است و از طرفى حقيقت محمديه مظهر كليه اسما و صفات حق است و از باب اتحاد ظاهر و مظهر، آن اسم اعظم الهى بر جميع مظاهر حاكم است، حق به اسم ارحم الراحمين در مظهر تام حقيقت محمديه جلوهگر شود و دوره فعليت حكم اسم «ارحم الراحمين» در مظهر كلى «رحمة للعالمين» تجلى نمايد و جمعى از بركت شفاعت او از عقوبات، خلاصى يابند.
حضرت ختمى مآب بعد از طى ادوار شفاعت در چهار موطن و چهار مرحله از مواطن و مشاهد قيامت و آخرت به اسم «الشّفيع» ظاهر شود، و بالأخره خازن جهنم به صدا درآيد: «يا محمد فما تركت لغضب ربّك شيئا» نزديك است كه جهنم از سكنه خالى شود. بعد از اتمام اين دوره، نوبت به مرحله سوم از غضب رسد كه مبتلاى به آن خلاصى ندارد، اين مرحله، مرحله خلود دائمى و عذاب ابدى است و شايد به اين مرتبه اشارت رفته است در حديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله: «إنّ اللّه قد غضب اليوم غضبا، لم يغضب قبله مثله، و لن يغضب بعده مثله».
بايد دانست كه شفاعت، يكى از اصول و اركان عقايد و ايمان است، و شفاعت، در نتيجه تجلى حق به اسم «الشّفيع» در مظاهر كلى وجود و در صورت شفعا، حاصل مىشود، نه آن كه بدون اذن حق، كسى شفيع شود و از آنجا كه مؤثر در وجود، فقط حق اول است، اوست كه در مظاهر شفعا، شفاعت نمايد و كريمه «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ» [١] مثل آياتى است كه افاضه اصل وجود را به حق اول منحصر نمايد، و شفيع حقيقى اوست. و نيز بايد دانست، شفاعت، يكى از وسايل بسط فيض حق و يكى از وسايط تجلى حق به اسماى مشعر رحمت و به صفات موجب شفقت مىباشد.
[١]بقره
[٢] آيه ٢٥٥.