شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٩
اعاده باشد و اين لازم، از محالات بديهيه است.
چون از براى شىء واحد و ماهيت و ذات واحد، دو وجود و دو عدم و فقدان امكان ندارد و هر شىء و هويت واحد، داراى يك وجود است و عدم آن، عبارت است از رفع همين وجود؛ لأنّ نقيض كلّ شيء رفعه، اهل معرفت فرمودهاند:
«إنّ في جمال اللّه سعة لو تكرّر لضاق» و وجود منبسط، داراى وحدت شخصيه اطلاقيه است كه بالذات تكرر نمىپذيرد. و تكرر آن، ملازم است با وجود جهتى منافى با اطلاق لا بشرطى وجود حق و تحقق جهتى و جهتى در نور الأنوار؛ چه آن كه بسيط حقيقى داراى جهات متكثر منافى سعه اطلاقى نمىباشد [١].
[١]. شيخ كبير [١] در مفتاح گويد: «إنّ الشيء لا يثمر ما يضادّه و ما يناقضه (في كل نوع من الأثمار) على اختلاف صور الأثمار و أنواعه المعنوية و الروحانية ...» شيخ در اين فصل با بيانى شيوا و رسا لزوم وجود مناسبت تامه بين علت و معلول را تحقيق فرموده و بعد فرموده است:
«إنّ الشيء لا يثمر و لا يظهر عنه ما يشابهه كلّ المشابهة و إلّا يكون الوجود قد ظهر و حصل في حقيقة واحدة و مرتبة واحدة مرّتين و ذلك تحصيل الحاصل [٢] و أنّه محال لخلوّه عن الفائدة و كونه من نوع العبث و تعالى الفاعل الحق عن ذلك.
و من هذا الباب ما قيل: إنّ الحق ما تجلّى لشخص أو شخصين [٣] في صورة واحدة مرّتين، بل لا بدّ من فارق و اختلاف من وجهمّا أو وجوه».
شيخ كبير در كتاب نصوص [٤] فرموده است: «و لا يثمر شيء ... و لا يظهر عنه أيضا عينه و لا ما يشابهه
[١] مراد ما از شيخ كبير، عارف محقق سلطان اهل الكشف ابو المعالى صدر الدين محمد بن اسحاق قونوى- رض- و مراد از شيخ اكبر، غوث اعظم، محيى الدين- ابن عربى- است. به شرح مفتاح غيب الجمع و الوجود (مصباح الانس)، حمزه فنارى، ط ١٣٢١ ق، ص ٣٤- ٣١ رجوع شود.
[٢] و في هذا المقام كلام سيأتي تحقيقه.
[٣] در نسخه خطى: لا يتجلّى لشخص و لا لشخصين ...، اين عبارت، در «قوت القلوب» نيز موجود است.
[٤] اين رساله، چند مرتبه در ايران به طبع رسيده است. و از نفايس كتب و متون عرفانى بايد محسوب شود. به اين رساله، استاد مشايخنا العظام، عارف كامل بارع و حكيم متأله، آقا ميرزا هاشم رشتى حواشى نفيسى نوشته است كه قسمتى از اين حواشى در كنار نصوص، در آخر كتاب تمهيد القواعد ابن تركه به چاپ رسيده است.
از حواشى آقا ميرزا هاشم معلوم مىشود كه عرفان در حوزه علميه تهران (در حاشيه نسخه اصل قم نوشته است) رواج كامل داشته است.
آنچه كه در اين حواشى نوشته شده است، در سطح عالىترين آثار عرفانى مؤلف در عصر رواج تصوف مىباشد.