شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٨٥
در اين صورت، عذاب و غضب، مغلوب رحمت و لطف الهى است، ولى نه در نفس واحد، بلكه به حسب نظام كلى وجود و سبقت رحمت بر غضب نيز محقق است، از باب آن كه مبتلايان به عذاب در مقام مقايسه با اهل نجات اقل از قليل محسوب مىشوند.
البته آنچه ذكر شد مبتنى بر آن است كه منشأ عذاب امرى جوهرى و راسخ و بنيان مبدأ آلام أخروى امرى غير قابل زوال باشد نه جايز الزوال و نفوسى كه بعد از ورود در معاصى به تدريج در مشتهيات حيوانى و اخلاق سبعى منغمر مىشوند و بعد از تكرر افاعيل منشأ بعد از مرتبه و مقام انسانى، از آنها لذت مىبرند و ملكه منشأ عصيان در ذات آنان به نحوى راسخ مىشود كه صدور افاعيل حسنه و امور موجب رحمت از آنها توأم با كراهت خواهد شد، بعد از موت، به صور مخصوص ملكات و نيّات مبادى افعال شريره محشور مىشوند و خود را در عذابى اليم كه فوق آن متصور نيست مىيابند.
و ما، در مباحث معاد در رسالهاى كه در اين باب نوشتهايم، مفصل در اين مقام بحث كردهايم و در آنجا گفتهايم كه: «لا خلاص من العذاب لمن كان أكثر همومه الدنيا» و چون جهنم، سنخ دنياست، نفوسى كه تعلق آنان به دنيا، نحوه وجود آنها شده است، از عذاب خلاصى ندارند و اگر قبول كرديم كه از تكرر اعمال و افعال چنين ملكات مستحكم و جوهرى در باطن نفس پيدا شد و وجود اخروى انسان به وجودى به كلى منحرف از صراط انسانى متبدل شد، رحمت واسعه الهيه در حق او عذاب ابدى است و معذّب در آخرت امرى داخلى است و جهنم و دركات آن مطابق با مراتب و درجات حيطه و سعه و درجات دركات حاصل در نفوس شقيّه و مبعّده از عالم ربوبى است و عذاب و غضب حق نيز ناشى از تشفّى قلب نيست تا آن كه به او ترحم شود.
صدر الحكماء و تلميذ جليل او مؤلف علامه، به واسطه حسن ظن به اهل معرفت و عرفاى كاملين، قائل به انقطاع عذاب شدهاند و درست است كه