شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٧٦
به عبارت ديگر: اگر چه نفس ماهيت، نه كلى و نه جزئى است، ولى اطلاق و عموم و كليت، از اعتبارات ماهيت محسوب مىشوند و عقل، قادر است معناى انسان و نفس ذات آن را به نحوى مورد ملاحظه قرار دهد كه بر جزئيات و متكثرات، صدق نمايد و اين معناى كلى از انسان- مثلا- بر انسان عقلانى و دهرى- دهر ايمن اعلا- و بر انسان برزخى و مثالى و انسان مادى صدق نمايد، اگر چه افراد آن قابل تشكيك باشند.
و اين مطلب نيز مورد توجه اعلام فن حكمت بوده است كه معانى و مفاهيم، با قطع نظر از ذاتيات خود، واجد چيزى نيستند و جميع معانى و مفاهيم كليه و جزئيه و وجود و عوارض آن با نقايض آنها، از ماهيت به سلب بسيط تحصيلى سلب مىشوند و ماهيت، به لحاظ لا بشرطيت كه آن هم امرى خارج از نفس ذات مفاهيم و ماهيات است، به كليت و به اعتبار لحاظ وجود و عوارض آن از قبيل وحدت و تشخّص و كتابت و قيام و قعود به جزئيت متصف مىشود.
بنابراين، وجود كلى سعى احاطى انبساطى انسان عقلانى ملكوتى واقع در عالم دهر، جزئى حقيقى است. و سعه وجودى و سريان خارجى و احاطه كامل نسبت به ناقص، مصحح صدق مفهوم نمىشود. لذا كلام صدر المتألّهين را ما به وجهى تقرير نموديم كه اين قبيل از مناقشات وارد نيايد.