شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٧
جميع اجسام از فلكى و عنصرى فانى شوند، ثم حق تعالى خلايق را براى رسيدن به نتايج اعمال خود زنده نمايد.
نگارنده، اول به بحث اعاده معدوم و امتناع آن مىپردازد، بعد به اين بحث كه آيا فناى جميع حقايق وجودى امكان دارد؟ و نيز اين بحث در كتب اهل كلام از عامه صاحبان وسوسه و اهالى مجادله [١] عنوان شده است كه: آيا ايجاد عالمى مماثل عالم موجود، ممكن است؟ حكما وجود آن را محال و متكلمان جايز دانستهاند و گفتهاند: حكم الأمثال واحد.
اما مسأله اعاده معدوم، جمعى از متكلمان جهت تصحيح حشر اجساد و معاد جسمانى به جواز اعاده معدوم معتقدند. و حكما و جمعى از محققان اهل كلام به امتناع اعاده معدوم قايل مىباشند.
قايلان به جواز، دو وجه ذكر كردهاند:
يكى آن كه دليل بر امتناع آن، وجود ندارد و هر چه كه بر امتناع آن، دليلى قائم نشود، بايد به امكان و جواز آن حكم، نمود.
و ديگر آن كه: چون بين وجود مبتدأ و معاد مماثلت برقرار است، تحقق وجود مبدأ دليل است بر امكان وجود معاد، چه آن كه شىء تا ممكن نباشد موجود نمىشود و اقوى دليل بر امكان شىء وقوع آن است [٢].
[١]بايد معلوم باشد كه علم كلام مستحدث بعد از افول نور نبوت و اعراض ناس از معدن علوم نبوى و پشت نمودن آنان به صاحبان ولايت كلى، به حسب دلالت كتاب و سنت و اجماع و عقل، حرام و اشتغال به آن منهىّ عنه است. جهت بحث كامل اين مسأله به اوايل كتاب گوهر مراد، تأليف فيلسوف محقق آخوند ملا عبد الرزاق لاهيجى (رض) رجوع شود.
[٢]اين جماعت، در جواز اعاده جواهر معدومه و امكان آن بلكه لزوم آن از ناحيه حشر جسمانى، متحدند و در اعاده اعراض، اختلاف دارند. برخى بطور مطلق به امتناع عود اعراض قائم به جواهر قايلاند. برخى، اعراض را كه قابليت بقا در آنها نيست ممتنع العود مىدانند مثل اصوات و ادوار.
برخى از اين جماعت اوصافى را كه مقدور عبد مىباشند ممتنع العود مىدانند. اين دسته از اهل كلام آراى عجيبى از خود ظاهر ساختهاند كه در كتب قدما اين عقايد نقل شده است.