شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٤٩
موطن ديگر اتحاد.
و نيز بايد معلوم باشد كه نفس ناطقه در مقام صعود و عروج به عالم مجردات و عقول مقدسه با عقول يا عقل مجرد و مثال نورى متحد مىشود و از اين اتحاد، حقيقتى را شهود مىنمايد. به لحاظ اين ترقى و صعود و عروج گفته مىشود ملاك تعقل، اتحاد نفس است با عقل فعال يا مثل نورى. و چون نفس به عوالم كثرت نيز توجهى دارد و به حسب تنزل فعلى قهرا از اين اتصال يا اتحاد، اثرى در نفس ظاهر مىشود كه اين اثر همان صورت عقلى حاصل در نفس است و قائم به آن به قيام صدورى نه حلولى، گفته مىشود تعقل عبارت است از خلاقيت يا ظهور و يا تجلى و يا تدلّى نفس به صور عقليه (كه اتحاد در قوس صعود و خلاقيت در قوس نزول است).
و نيز بايد متوجه بود كه يكى از دلايل تحول ذاتى و جوهرى نفس، همين معناست كه حصول صور عقلى، بدون تغيّر در ذات نفس، امكان ندارد و اگر نفس، بعد از حصول صورت كه اين صورت از باطن وجود آن ظاهر مىشود، به حال خود باقى باشد با چه قدرت و قوت وجودى و با كدام بصر معنوى و عين عقلى اين صورت را شهود مىكند، در حالتى كه قبلا آن را فاقد بود؟ و با چه قدرتى با خزائن معقولات ارتباط پيدا نمود؟ چه آن كه مجرد تام و تمام، هر چه از سنخ قدرت و فعليت و نور و وجود در خور ذات و شايسته جوهره اوست يا بايد همه فعليات را در همان اول مرحله تكوين و صدور از علت اصلى خود واجد باشد و يا آن كه تا ابد از قبول آن محروم گردد. و وجود ذات عقلانى تام و تمام ممكن نيست بدون آن كه در ذات آن تحولى حاصل شود محل صور و كمالات اگر چه عرضى باشند واقع گردد و امكان ندارد موجودى تام الوجود از فعليات معطل و از بروز و ظهور كمالات خلق ممنوع شود آن هم در مقام عقل تام و تجرد تمام و بالفعل.
يكى از مسائلى كه درك آن به قريحه و استعداد قوى احتياج دارد، همين مسأله