شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٢٥
مرحومه و حكماى مشائيه بر اين است كه عالم برزخى و مثالى، عالمى تام و تمام است و حقايق جوهريه در هر يك از عوالم، داراى وجودى خاص مىباشند و هيچ يك از اين عوالم، به وجود تبعى و تطفلى تحقق ندارد- و الحق أنّ الحقائق الجوهرية موجودة في كل من العوالم الروحانية العقلية و المثالية-.
اما مسأله وجود حقايق در عالم اسما و صفات الهيه به وجود تبعى و تطفلى امر ديگرى است و ارتباطى به اين بحث ندارد، چون هر وجود دانى نسبت به وجود عالى دو نحو وجود و حقيقت و هر ماهيت و عين ثابت، داراى دو نحو از وجود است:
يكى وجود خارجى مخصوص به آن حقيقت كه آثار بر آن مترتب مىشود (يعنى آثار مترقب از نوع و ماهيت) كه همان وجود خاص ماهيت باشد، مثلا فرد انسان مادى، داراى آثار مخصوص به خود مىباشد و انسان مثالى نيز داراى آثار مخصوص به خود است، كما اين كه انسان ملكوتى و رب النوع نيز داراى آثار خاص و مخصوص به وجود عقلى است.
و ديگر وجود ماهيت موجود به وجود خاص مادى- مثلا- در وجود علت خود و وجود مفيض وجود خود، مثل تحقق انسان مادى در عالم برزخ كه به وجودى اعلى و اكمل موجود است. اين وجود در مرتبه علت، وجود خاص موجود مادى بشمار نمىرود به نحو اصالت وجود اختصاص به همان فرد برزخى يا عقلانى تعلق دارد و حقيقت دانى در عالى به تبع موجود است.
كما اين كه جميع مراتب مثالى و مادى، در مرتبه عقل مجرد موجودند، ولى به وجود تبعى و وجوب سابق بر وجود معلول (كه ممكن، محفوف به دو ضرورت است) همين وجود است نه آن وجود خاص انسانى، به طور مطلق همين وجود مادى خارجى باشد. و وجود رب النوع و وجود انسان مثالى، وجود و فرد بالذات انسان نباشد، بلكه فرد بالعرض و بالتبع محسوب شود، اگر اين طور بود بايد در جواب ادلّه منكران عالم ارباب انواع گفته مىشد: رب النوع، فرد حقيقى