شرح بر زاد المسافر - آشتیانی، جلال الدين - الصفحة ٤٢٠
اتفاقى و حقايق مادى گردند، نسبت به مدركات خود عليت تامه دارند [١].
بنابراين، مناقشه ديگر تلميذ حكيم سبزوارى اصلا غير وارد است، چون نفس در مقام ادراك شبح و صورت جزئى خيالى، به مدركات متعدد موجب تكثّر نفس، احتياج ندارد و تكثر در نفس و در عقل موجد صور برزخى، بايد در موطن ذات و وجود نفس و عقل، تحقق داشته باشد نه از عوارض خارجى آنها باشد.
پس نفس در مقام خيال از طريق قواى بصرى و غير آن و از راه مشاهده امور خارجى و تحصيل اعدادات، در صقع داخل خود، صور شبحى را ايجاد مىكند، نه آن كه ادراك صور شبحى جزئى محتاج به ادراكات صور جزئيهاى باشد كه به نفس جهت كثرت ببخشد تا بتواند اشباح مقدارى و مساحيه را در عالم خود، موجود نمايد. اين خود مستلزم اشكالى خواهد شد كه به عدم ادراك جزئى به طور مطلق منجر مىشود كما هو الواضح عند المتأمل في هذا البحث، چون ادراك هر صورت شبحى اگر بر ادراك امور جزئى متوقف باشد اين توقف در فرد، فرد صور موجود خواهد بود و بالوجدان ادراك صور مقدارى بر مشاهده صور خارجى توقف دارد و اين توقف بر مشاهده صور خارجى، نشانه ضعف نفس از حيث ادراك در نشأه ماده است. و نفوس كامله چه بسا در مقام ادراك و شهود صور خياليه، از شهود و يا احساس از صور خارجى و انفعال از ناحيه قواى مادى مستغنى باشند و عدم توقف در برخى از احيان نسبت به برخى از نفوس، از براى اثبات مدعا كافى خواهد بود. فافهم و تأمل جيدا.
[١]چون آخرت تام الوجود است و صور اشباح و اجسام با آن كه عين حقايق موجود در عالم مادهاند و شيئيت هر شىء به صورت آن شىء است نه ماده آن، حى و زنده بلكه نفس حيات و علم و قدرتند و ابدان محشور در آخرت فقط از همين جهت با ابدان موجود در عالم دنيا و ماده متمايزند «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ».